‍ #شعر

‍ #شعر
#امام_خمینی

خَم ابروی کجت قبله محراب من است 
تاب گیسوی تو خود راز تب وتاب من است 

اهل دل را به نیایش اگر آدابی هست 
یاد دیدار رُخ و موی تو آداب من است 

آن چه دیدم زِحریفان همه هشیاری بود 
در صف می زده بیداری من خواب من است 

در یَم عِلم و عمل مدعیان غوطه ورند 
مستی و بیهشی می زده گرداب من است 

هر کسی از گنهش پوزش و بخشش طلبد 
دوست در طاعت من غافر و توّاب من است 

حاشَ لله که جز این رَه، رَه دیگر پویم 
عشقِ روی تو سرشته به گِل وآب من است 

هر کسی ازغم و شادی است نصیبی او را 
مایهء عِشرت من، جام می ناب من است
دیدگاه ها (۲)

خم ابروی کجت قبله محراب من استتاب گیسوی تو خود، راز تب و تاب...

خم ابروی کجت قبله محراب من استتاب گیسوی تو خود، راز تب و تاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط