part

part.73..
مهمونا رفتن
اومدیم بیرون کوکی و زن عموش و لینا و مامانش با بی تی اسو دوستام بودیم
_..ما دیگه میریم..
م.ک.. یه مشکلی پیش اومده میشه امشب بیایم خونتون..
_..مامان..
جونگ کوک نا راحت شده بود
م.ل..چیه مشکلی هست..
لبخنده مصنوعی عی زدم
+..نه مشکلی نیست میتونین بیاین..
جونگ کوک بهم جش غره رفت عصبانی شد
لینا..باشه پس ما باماشین دنبالتون میایم..
_..نه منو جی یون نمی‌آیم اونجا شما برین..
با تعجب بهش نگاه کردم
×..منظورتون چیه..
_..شما هم میتونین برین منو جی یون کار داریم..
دستمو گرفت و منو دنبال خودش می کشید رسیدیم جایی ماشین
درو باز کرد
_..بشین..
نشستم
درو بست و خودشم روی صندلی یه راننده نشست
+..جونگ کوک..
با عصبانیت گفت
_..صب کن یه جا دیگه حرف میزنیم ..
ماشینو روشن کرد و گاز دادم
نزدیک پارک بود نگه داشت
دستشو روی فرمون گذاشته بود
و برگشت سمتم
_..که چیی باشه بیاین..با عصبانیت و حالت غر زدن اینو گفت
+..خب چیکار میکردم مامانت گفت منم بیام بگم نه نمیشه بیاین..
_.. باشه بابا اصن ..
+.. ما چی کار داریم..
_..چی؟؟..
+..خودت گفتی ما کار داریم نمی‌آیم شب..
_..نه میخواستی صدای ناله هاتو اونا بشنون..
+.........
_..دیگه راه نداره هتل امادس..
+..باشه..
_..ولی مشکلی نداره حالت خوبه دکتر چی گفت ..
+..هوم مشکلی ندارم..
_..پس اماده باش ..
+..ولی‌..
_..ولی چیی..
+..زیاده روی نکن..(باخجالت گفت)
_..باشه ولی تووو هنوز من از اون خط رد نشدم..
+..میدونم ..
_..امشب کاری می‌کنم که مال من بشیی..
+....
ماشینو روشن کرد و راه افتاد من ساکت بودم
اما عجیبه معمولا تو همچین شرایطی باید بترسی ولی من نمی تر سیدم
_..رسیدیم..
*..جونگ کوک پیاده شد اومد درو واسم باز کرد
-..پیاده نمیشی بانو ..
دل تو دلم نبود و استرس داشتم ازش خجالت کشیدم و چشمامو انداختم پایین دستشو گرفتم و پیاده شدم
_..آماده ای دیگه؟..
سرمو برگردوندم اونطرف جوری وانمود کردم که انگار نشنیدم که جونگ کوک چونمو گرفت برگروند سمت خودش
_..جواب نمیدی اره (با لبخند)بهت نشون میدم حالا کم مونده
لپام قرمز شده بود و جونگ کوکم فهمیده بود که خجالت میکشم برای همون دستشو انداخت دور کمرمو می خنیدید وارد هتل شدیم رفتیم جای میز پذیرش جونگ کوک کارت اتاقو گرفت و رفتیم سمت آسانسور آسانسورو زد و منتظر بودیم که بیاد در آسانسور باز شد هیچکس تو آسانسور نبود جونگ کوک دستمو گرفت و منو کشوند تو آسانسور دکمه ی آسانسورو زد و منو چسبوند به خودش در بسته شد سرشو نزدیک گوشم کردو گفت
-..امشب دیگه برای همیشه مال خودم میکنمت..
سرشو همینجوری نزدیک گردنم میکرد که حس میکردم بدنم داره داغ میشه می خواست گردنمو ببوسه که که صدای در آسانسور اومد در باز شد منم برای اینکه تو خماری بزارمش سریع دویدم سمت در اتاق جوگ کوکم پشت سرم با یه لبخند شیطانی می دویید راه تموم شده بود رسیدم به پشت در اتاق که جونگ کوک محکم از پشت بغلم کرد و گفت
_..واسه من شیطونی میکنی هاااااا بزار جوابتو میدم کوچولو..
+..من که منتظرم ددی ..
دیدگاه ها (۰)

part .74.قشنگای نماز خوانم لطفا به کامنتا یه سر بزنین چون بق...

part.75.(صبح)& چشامو که باز کردم دیدم که جی یون مثل یک جوجه ...

part.72.بچه ها دور میز نشسته بودن+..چیکار می کنین ..نامی..او...

part 71.(اسلاید ها۲..شوگا۳..جین.۴..نامجون۵..جیهوپ و جیمین۶.....

هفت مافیای سرد پارت ۸ویو آرنیکا :با دیدن مرد تعجب کردم اون.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط