این روزها

این روزها
شعرهایم
بازی شان گرفته است!

گاهی می بینم
میان زمین و اسمان
معلق اند !
و مثل بند بازان ناشی
از ترس سقوط
می خندند!
گاهی
دخترانی کوچکند؛
که برای تنهایی شان
مادری میکنند
و خدا را
به صرف فنجانی چای
دعوت !
دیدگاه ها (۴)

قابِ  دلتنگیِ  من  قطعه ای  از  رخِ  زیبایِ  تو  را  کم  دا...

شاه بیت غزل هایم , چه خوش نشینی در تک تک واژگانم ... به وقت...

میدونی اصلا ب فکرمم نمیرسید عاشق شدن چه جوریه یا اینکه ی روز...

روزی میرسد برایت از شیطنتهایم میگویم و قاه قاه میخندم اما از...

خب خب🪼 ، یک‌سری متن هایی نوشته شد تو این پست ( https://wisgo...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط