داستانی قابل توجه به زبان کودکانه به همراه یک نقاشی زیبا

داستانی قابل توجه به زبان کودکانه به همراه یک نقاشی زیبا

از وبلاگ معصومه خانم میری

کودک ناز 5 ساله

از توی یک کتاب قصه بابا برام خوند که:

یک روز یک آقایی که مسلمون نبود چادر حضرت زهرا رو از اماممون امانت گرفت.
بعد توی انباری خونه شون وصلش کرد به میخ.
شب که شد دید از چادر حضرت زهرا نور میاد . همینجوری نور میاد، نور میاد.
بعد همه جا روشن شد.

بعد بخاطر همین مسلمون شد
دیدگاه ها (۴)

دنیا پر از تباهی است؛نه به خاطر وجود آدم های بد؛بلکه به خاطر...

هر اَز گآهی...بوی صـمیمیت به مشامَم می رسد..لبـــــــــــخند...

عمری به جز بیهوده گفتن سر نکردیمتقویمها گفتند و ما باور نکرد...

امام زمان آمدنی نیست ، بلکه آوردنی است. "و این جمعه هم گذشت ...

🔴 تقدیم به همه‌ی عمّه‌هاتوی فرهنگ کوچه‌بازاری، عمه یک چهره ب...

بسم رب الشهداء...خاطراتی ازآخــــــــرین لحــــــظات زندگی م...

خبرگزاری تسنیم: از سختی‌های سال 63 که می‌گفت. روایت می‌‌کرد:...

ناز بی پایان.

همراهی با کودکان در لحظه عبادتدعوت نامه ای کودکانهبرای رساند...

ﺑِﺴْﻢِ ﺍﻟﻠّﻪِ ﺍﻟْﺮَّﺣْﻤﻦِ ﺍﻟْﺮَّﺣﻴﻢ دوستانی که فرزند کوچک دا...

after two years distance(تک پارت)

با این همه دشمن، آیا امیدی به آینده هست؟پاسخ ناب رهبر شهیدما...

پسر شهید سید حسن نصرالله در پاسخ به این سوال که "آیا ایران ب...

🟡 #لوح | حُبُّ الحُسَین یُوَحِّدُنا🔸 عشق حسین علیه السلام ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط