به نام خدا
به نام خدا
☆دلنوشته ی دفترچه خاطرات☆
نویسنده : مریم خسروی کاربر انجمن نودوهشتیا .
خلاصه :هر چه ورق میزنم این دفتر را تمامی ندارد !
جانانم مگر خاطرات من و تو چند روز بود ؟ به سال نکشید که از کنارم رفتی ! هر چه میخوانم تمام نمیشود ثانیه های با تو بودن ، هر چه مرور میکنم خطایی نمییابم از جانب خودم ! یار بی وفایم بیا باهم این دفترچه را مرور کنیم … باور کن اگر تو هم این خاطرات را بخوانی ، دلت نرم میشود و برمیگردی … من میدانم تو روزی برمیگردی !
دانلود رمان عاشقانه نودهشتیا
بدون مقدمه میروم سر اصل مطلب جانان!
امروز که به انباری کوچک خانه ام رفتم میدانی چه یافتم ؟ دفتر خاطراتی که تمام ورق هایش را باهم پر کردیم … آه از نهادم برآمد که هنوز خاطراتت هست ولی خودت کجایی ؟!
جانان صفحه ی اول را یادت هست چه نوشتی ؟ بگذار بگویم شاید به خاطر بیاوری …
نوشته بودی :
“از امروز من و عشقم خاطرات خوبمان را یادداشت میکنیم ، این دفتر شاهد تمام عاشقانه های ما خواهد بود … “
تو ساده نوشته بودی اما من غرق شدم در آن روز ها … روزهایی که بی مهابا میخندیدیم و عشق میورزیدیم !
راستی جانان چه شد که رفتی ؟ آه هر چه فکر میکنم به خاطر ندارم دلیل رفتنت را ، آخر مگر میشود بدون دلیل کسی را رها کرد ؟
ثانیه ها ، دقایق ، ساعت ها ، روز ها ، ماه ها ، سال ها همه و همه گذشتند اما من هنوز هم چشم انتظار توام ! که بیایی و بگویی :
“عشق جانم ؟ مرا ببخش که بی خبر رفتم . حال امده ام که تا ابد کنارت بمانم “
آه از این همه رویای پوچ و پوشالی ! تو اگر مرد ماندن بودی که رهایم نمیکردی بی وفا …
اشک های شبانه ام را خدا پاک میکند ، تنها شانه ی خدای خوبم شاهد گریه های من است ! جانا تو بی وفا تر از آن بودی که شانه هایت را به من هدیه کنی .
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%af%d9%84%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%af%d9%81%d8%aa%d8%b1%da%86%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c/
☆دلنوشته ی دفترچه خاطرات☆
نویسنده : مریم خسروی کاربر انجمن نودوهشتیا .
خلاصه :هر چه ورق میزنم این دفتر را تمامی ندارد !
جانانم مگر خاطرات من و تو چند روز بود ؟ به سال نکشید که از کنارم رفتی ! هر چه میخوانم تمام نمیشود ثانیه های با تو بودن ، هر چه مرور میکنم خطایی نمییابم از جانب خودم ! یار بی وفایم بیا باهم این دفترچه را مرور کنیم … باور کن اگر تو هم این خاطرات را بخوانی ، دلت نرم میشود و برمیگردی … من میدانم تو روزی برمیگردی !
دانلود رمان عاشقانه نودهشتیا
بدون مقدمه میروم سر اصل مطلب جانان!
امروز که به انباری کوچک خانه ام رفتم میدانی چه یافتم ؟ دفتر خاطراتی که تمام ورق هایش را باهم پر کردیم … آه از نهادم برآمد که هنوز خاطراتت هست ولی خودت کجایی ؟!
جانان صفحه ی اول را یادت هست چه نوشتی ؟ بگذار بگویم شاید به خاطر بیاوری …
نوشته بودی :
“از امروز من و عشقم خاطرات خوبمان را یادداشت میکنیم ، این دفتر شاهد تمام عاشقانه های ما خواهد بود … “
تو ساده نوشته بودی اما من غرق شدم در آن روز ها … روزهایی که بی مهابا میخندیدیم و عشق میورزیدیم !
راستی جانان چه شد که رفتی ؟ آه هر چه فکر میکنم به خاطر ندارم دلیل رفتنت را ، آخر مگر میشود بدون دلیل کسی را رها کرد ؟
ثانیه ها ، دقایق ، ساعت ها ، روز ها ، ماه ها ، سال ها همه و همه گذشتند اما من هنوز هم چشم انتظار توام ! که بیایی و بگویی :
“عشق جانم ؟ مرا ببخش که بی خبر رفتم . حال امده ام که تا ابد کنارت بمانم “
آه از این همه رویای پوچ و پوشالی ! تو اگر مرد ماندن بودی که رهایم نمیکردی بی وفا …
اشک های شبانه ام را خدا پاک میکند ، تنها شانه ی خدای خوبم شاهد گریه های من است ! جانا تو بی وفا تر از آن بودی که شانه هایت را به من هدیه کنی .
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%af%d9%84%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%af%d9%81%d8%aa%d8%b1%da%86%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c/
- ۲.۲k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط