در اسمان

در اسمان
سرگردان بود
کبوتر دل
گویا در شهر
نور پاشیدند

#امیرعلی_قربانی
دیدگاه ها (۷)

به سرگردانی ان کبوتر کوچک کهجشنی امدنور اوردگم کرد راه خانه ...

لب خشک و دل تنگمرا یاداور رودی استکه جان دادهدر این شهر #امی...

امشب این شهر نور بیشترـ داردنکند گم کند راه خانه راکبوتر کوچ...

نور پاشیدندشهر را اذین بستنددرب خانه ها را باز گذاشتندکبوتر ...

ماه اسمان دل تاریکم شدی شب سیاهم را تو روشن کردی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط