از یک جایی به بعد دیگر برایم مهم نبود که مشکلات تا کجای طاقتم ...


از یک جایی به بعد، دیگر برایم مهم نبود که مشکلات، تا کجای طاقتم پیش می‌روند، فقط نشستم و نگاهشان کردم، چیزی نگفتم، گلایه نکردم، فقط نگاهشان کردم!
پذیرفته بودم که دنیا روالِ خودش را طی می‌کند و من هرچه بیشتر دست و پا بزنم، فقط خسته‌ترمی‌شوم.
پذیرفته بودم که برای رسیدن به روزهای خوب، باید از روزهای سخت عبور کرد و برای رسیدن به قله، باید رنجِ ارتفاع را به جان خرید.
من واقعیت‌های تلخ را پذیرفته بودم و این پذیرش؛ عذاب و تلخیِ لحظه‌ها را برایم کمتر می‌کرد.
دیگر گرِه‌های دست و پا گیرِ زندگی‌ام را با صبر و آرامش، باز می‌کنم،
چون می‌دانم که نگرانیِ بیش از حد، فقط گره را کور و مرا پیر و زمین‌گیر می‌کند!
من تصمیمِ خودم را گرفته‌ام؛
از اینجای زندگی‌ام به بعد، فقط زندگی می‌کنم...

#نرگس_صرافیان_طوفان
دیدگاه ها (۱)

من انتخاب کرده ام شاد باشم.حتی وقتی هیچ چیز آن طور که می خوا...

خوشبختی یک احساس است و لزوما با ثروت بدست نمی آید . خوشبختی ...

آنکه باورت دارد ؛یک قدم جلوتر است از آنکه دوستت دارد.

مواظب حرف هایتان باشیدحرفها گاهی از زباله های هسته ای هم خطر...

Part:12. #ریاست.عشقکه پام به یه سنگ ...

پارت۳ازدواج اجباری 🍧یک ماه بعدویو ا.تمامان بزرگم بهم گیر داد...

پارت سیزدهم -شاهدخت-

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط