،،

،،
از من جدا مشو که تمنای من تویی
مهتاب خلوت شب تنهای من تویی

دانم تو آسمانی و من خاک درگهت
آرامش بهانه ی بیجای من تویی

امروز را به یاد تو می آورم بسر
آغاز روز دیگر و فردای من تویی

پیمانه ام تهی است خمارم ز هجر تو
جام و سبو و باده و مینای من تویی

پر پر کنم به راه تو گلهای عمر را
تا بوستان هستی پایای من تویی

موج بلای عشق تو جان را کشد بکام
همچون حباب دورم و دریای من تویی

خندد نسیم صبح به شمع وجود من
باز آ که آخرین دم دنیای من تویی...
دیدگاه ها (۱)

نازنیم بودی و نازت مرا دلگیر کردکاش میشد درد دلهای مرا تصویر...

می بوسمت اما بدان در آن هوس نیست آغوش تو دنیای من هست و قفس ...

دختر ِچشم آبی ِلب غنچه ی ِگیسو کمنداَبرویت مثل ِکمان و تیر ِ...

بعد عمری در کجا باید که پیدایت کنم؟!از کدامین پنجره باید تمن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط