تمامِ لحظه هایم با خودم هر روز درگیرم

تمامِ لحظه هایم با خودم هر روز درگیرم
سراسر من،شبی هر ثانیهِ صد بار می میرم

جوانی با هزاران غصه طی شد کوه غم گشتم
گمان کردم که پیری می کند با تجربهِ شیرم

سرم چون برف و قامت چون کمان خم شد عصایم کو؟
که راهِ مانده باقی را کنم طی با دلِ پیرم

گمان کردم که پیری زندگانی می شود آسان
چه دانستم که پیری می کند از جان خود سیرم

تمامِ آرزویم بود در پیری به آسان می رسم اما
به پیری چون رسیدم دیدم آخر که زمین گیرم
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
دیدگاه ها (۱)

تمامِ لحظه هایم با خودم هر روز درگیرمسراسر من،شبی هر ثانیهِ ...

تمامِ لحظه هایم با خودم هر روز درگیرمسراسر من،شبی هر ثانیهِ ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤_بخش اول_- و من انعکاس نور و ز...

تمامِ لحظه هایم با خودم هر روز درگیرمسراسر من،شبی هر ثانیهِ ...

تمامِ لحظه هایم با خودم هر روز درگیرمسراسر من،شبی هر ثانیهِ ...

تمامِ لحظه هایم با خودم هر روز درگیرمسراسر من،شبی هر ثانیهِ ...

اعتراضی کردم از این عشق با ناراحتیداد پاسخ این چنین،هر جور د...

خام هستی جانم از رویِ حماقت می رویبعد من با مُهری از اسم خیا...

دل دادی و با دلبـری، بـردی که درگیرم کنی با رســم نوآیین خود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط