بعضی وقتا نمی دونی گریه کنی یا جدی باشی . بعضی وقتا هم دل
بعضی وقتا نمی دونی گریه کنی یا جدی باشی . بعضی وقتا هم دلت می خواد بری و بگیری بزنیش تا بمیره مثل همون روز :
قرار بود ،یه خواطره از یه عزیزی که از دست دادیم دو بنویسیم و توی کلاس بخونیم .منم اون روز رفتم تا خواطره ام رو بخونم .
_ کلاس دوم بودیم که این اتفاق برایم اقتاد .من یه دوست داشتم به اسم رومیتا که خیلی با هم دوست بودیم ولی متأسفانه اون سرطان گرفت و از دنیارفن
_ سقط شد
یکی از بچه ها اینو گفت و همهی کلاس زدن زیر خنده
چشام پر اشک شد ،زنگ خورد ولی اون بیخیال نشد
اومد با یه لبخند مضحک وایستاد کنارم
_ آخی .دلت براش تنگ شده ؟
اشکام پایین ریخت
_ یکسری چیز ها هستن که نمی شه باحاشون شوخی کرد
یکی از اون چیرا از دست دادن یه دست خوبه که جناب عالی فعلا به مسخره گرفتی
اون روز خیلی ناراحت شدم ولی بعد ها فهمیدم نباید به خودم دروغ بگم چون اون دیگه مرده
( مریم برزگری )
قرار بود ،یه خواطره از یه عزیزی که از دست دادیم دو بنویسیم و توی کلاس بخونیم .منم اون روز رفتم تا خواطره ام رو بخونم .
_ کلاس دوم بودیم که این اتفاق برایم اقتاد .من یه دوست داشتم به اسم رومیتا که خیلی با هم دوست بودیم ولی متأسفانه اون سرطان گرفت و از دنیارفن
_ سقط شد
یکی از بچه ها اینو گفت و همهی کلاس زدن زیر خنده
چشام پر اشک شد ،زنگ خورد ولی اون بیخیال نشد
اومد با یه لبخند مضحک وایستاد کنارم
_ آخی .دلت براش تنگ شده ؟
اشکام پایین ریخت
_ یکسری چیز ها هستن که نمی شه باحاشون شوخی کرد
یکی از اون چیرا از دست دادن یه دست خوبه که جناب عالی فعلا به مسخره گرفتی
اون روز خیلی ناراحت شدم ولی بعد ها فهمیدم نباید به خودم دروغ بگم چون اون دیگه مرده
( مریم برزگری )
- ۴.۹k
- ۳۰ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط