Me مردی همسایه مان عاشق گ ها بود

Me🙂 مردی همسایه مان عاشق گݪ ها بود...
خودش را با گل ها شبانه روز سرگرم میکرد و کم حرف بود،گاهی دیده بودم که ساعت ها به گلدان هایش نگاه میکند و انگار غرق در رگه های گل هاست!
یکی از روزهای بهار،مرد همسایه در حالی که هنوز پنجاه سال هم نداشت در همان گلخانه اش جان داد!
چند روز پیش برای کمک به همسرش به گلخانه رفتم،یک جعبه پیدا کردم پر از کاغذ های قدیمی و جدید!
چند لحظه ی پیش داشتم انها را می خواندم،تمام انها نامه های مرد همسایه به معشوقه ی قدیمی اش بود... در دلم برای انسانیت اش اشک ریختم!!!
با وجود این که به معشوقه اش نرسیده بود حتی لحظه ای نگذاشته بود همسرش احساس کمبود محبت کند!
خودش تنها شده بود و به جای فریاد،سکوت کرده بود...
در دلم قسم خوردم مثل ان مرد باشم،امروز رفتم و چند گلدان خریدم.
دیگر میتوانی با خیال راحت بروی...
دیدگاه ها (۶)

یه روز عالی با دوستای عزیزممم😜 😍 😍 💋

شوری اشک را ک روی لب هایت احساس کردی نفس هایت ک به شمارش افت...

😍 😍 ❤ ️ #سگ #پانی

منو داداشیم

ویو جونگکوک که بدنش لرزید÷ن..نبرش لطفا+حسودی نکن دختر جون÷و....

هم اتاقی قدیمی-پارت-۱امروز قرار بود بالاخره یه هم اتاقب برام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط