رمان عشق و عاشقی در فرودگاه

رمان عشق و عاشقی در فرودگاه
Part:40
رفتم پایین که دیدم محراب و تیما نشستن
دیانا،بعضیا مول مولی زنگ میزنن به خواهرمون بعد به ما نمیگن باهاشون دردو دل میکنن گریه میکنن
محراب،اره
دیانا،از کی تاحالا سارا شده مرحم دردت
محراب،خواهرمه خوب
دیانا،خوب الاغ زدی که زدی به یه ورم به من میگفتی باهاش حرف بزنم
محراب،خودت بزن به من چه
دیانا،الاغیی الاغغغ دعوات بود مهشادو بهت نمیرسوندم پرو نمیشدی
محراب،هیسسس مامان میشنوه
دیانا،میگم که بشنوه
مامان مدیسا،چه خبره شما دوتا دوباره جنگ گرفتین
دیانا،خیلییی رو داری
محراب،اره خیلی
دیانا،پرو
مامان دیانا،شما داشتین تا 3 ساعت پیش واسه هم له له میزدین الان این چه وعضشه
دیانا،میگیره زنگ میزنه به سارا نمیگه بیا یکی تو صحبت کن
محراب،دوست داشتم
رفتم پاشدم محرابو بزنم که یه فکری زد به سرم
خودمو زدم به درد که محرابو یکم بترسونم
دیانا،اییییی دستمممم
محراب،چیشد ببینم دستتو اخه اینجور حمله میکنن مگه اسبی
دیانا،اسب خودتی بی فرهنگ
محراب،خوب مگه مرض داری خواهر من
دیانا،اصلا الکی کردم که غیرتی شی چرا نشدی
محراب،وایییی چرا باید غیرتی شم
دیانا،باید نگرانم شی خودتو به اب و اتیش بزنی
تینا،این از بیمارستان اومده خونه یکم لوس نشده
که از بالا رضا از اتاق اومد بیرون
رضا،خفه میشید ما بخوابیم محراب بیام پایین تورو خفه میکنم
محراب،به من چهههه
رضا،چون فقط صدای تو داره میاد
تینا،مرگ بر حق گویان
رضا،توهم ببند
تینا،ایشششش
دیانا،بعدا برا شما دارم اقا محراب
محراب،بقران تو رد دادی
..................
سلیطه بازی😂🎀
حمایت لایک کامنت فراموش نشه سیسی🎀🤍
دیدگاه ها (۰)

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهPart:41دیانا،راهمو کج کردم و رفتم...

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهPart:۴۲چند لحظه همه تو سکوت بودیم...

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهPart:39دیانا،چکار کنم خوب پام پیچ...

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهPart:38پانیذ،با این دستتدیانا،چمی...

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهPart:35ارسلان:فرمو پر کردم و دادم...

#زیباترین_عشق#پارت_8۲محراب _بخدا رفتممامان ارسلان_کفت کجا رف...

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهpart:1۵سهیل،اوم چه سرنوشت سختی دی...

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهPart:36که مامانامون و از در وارد ...

رمان‌عشق‌و عاشقی‌در‌فرودگاهPart:23یه دفعه یاد موضوع عاشقی مح...

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهpart:16ارسلان،رفتم پایین و نشستم ...

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهPart:30دیانا،خوب بعد غذا میگم باش...

#هفت_آسمون🦋#پارت_14🦋دیانا🦉با صدای چند تا پسر از خواب بلند شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط