𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 77

حوله رو از روی موهاش کنار زد و به خودش توی اینه نگاه کرد، دیدن جونگکوک که اونطور با ملایمت بدنش رو میشست غیر باور بود از نظر نندازیم که لیویا هم با دیدن حرکات نرم جونگکوک رگ ناز کردنش زد بالا و خودشو لوس کرد

یاد وقتی افتاد که جونگکوک بهش گفت سرپا بمونه تا موهاشو بشوره ولی وقتی چهره در همش رو دید حالت چهرش رنگ ترس گرفت و سریع کنار وان نشوندش صد البته که لیویا بیشتر خودش رو لوس کرد

لبخند احمقانه ای روی صورتش نشست و موهاش رو خشک کرد، جونگکوک اونقد درگیر شستن بدن اون بود به کل خودش رو فراموش کرده بود پس لیویا رو که کاملا تمیز کرد فرستاد بیرون تا خودش هم دوشی بگیره

لیویا بلند شد و گره حوله سفید رنگ رو کنار سینش سفت کرد که جونگکوک هم از حموم خارج شد

خوبی ؟ +

_ اوهوم خوبم .

جونگکوک صورتش رو با حوله کوچکی خشک کرد و همزمان به اطراف اتاق نگاه کرد : لباس نداری نه؟

نه دیگه نمیدونستم قراره بمونیم و -

اشاره ای به خودشون کرد

جونگکوک خنده ای کرد و گفت اوکی تو که نمیتونی لخت بمونی سرما میخوری صبر کن ببینم میتونم از دخترای اینجا لباسی چیزی بگیرم برات

سمت گوشیش رفت و شماره دنیل رو گرفت

لیویا به گوشه تخت رفت و با ملحفه خودش رو پوشوند تا لرز نکنه جونگکوک تلفن رو قطع کرد و سمت لیویا برگشت : الان میارن

_ اوهوم.. توهم یچیزی بپوش .

من عادت دارم +
لیویا اخمی کرد
_به لخت خوابیدن ؟! یا به حموم بعده س&کس
جونگکوک پوزخندی زد: حسودی نکن به جفتش

_حسودی نکردم .

تو راست میگی +

_چرا باید حسودی کنم؟

چراشو تو باید بگی +

تقی به در خورد که جونگکوک سرش رو برگردوند به طرف در که لیویا چشمش به کبودی گردنش و چکه آبی که از کنارش و موهای خیسش میچکید نگاه کرد خواست سمت در بره که لیویا با شتاب بلند شد

_ وايسااا.. اخ .

شکمش رو گرفت و خم شده سمت در رفت و با اخمی گفت :

+ اینجوری میخوای جلوی یه دختر غریبه بری؟ برو کنار ببینم کنار زدش و درو باز کرد ، سینه هاش کاملا با حوله فشرده شده بودن پس برجستگی زیادی مشخص بود و کبودی های روش درخشان ترش میکرد

لیویا درو باز کرد که با دیدن گارسون مردی که جلوی در بود خجالت کشید اما خب یکم دیر بود

جونگکوک با شنیدن صدای پسر سریع و با اخمی سمت در رفت و با گرفتن کمر لیویا و هل دادنش به پشت در لباس رو گرفت و در رو

محکم بست که لیویا گوشش رو گرفت

_نمیدونستم ممکنه مرد باش .

جونگکوک با لحن تیزی گفت : دهنتو ببند

_هی میگم نمیدونستم ممکنه مرد باشه خب فکر کردم همون .دختری که داره لباسشو میده میاره
+ آها ! الان سینه هاتو دید خوشت اومد؟؟ برا چی مثل ماست وایستاده بودی نگاش میکردی؟ کنار رفتن از در اینقد سخت بود؟؟ اره دلت درد میکنه بعد موقعی که اومدی درو باز کنی دلت درد نمیکرد؟

_ جونگکوک نمیفهمم چرا باید به همچین چیزی گیر بدی؟

جونگکوک با صدای بلندی گفت

تو چرا باید گیر بدیییی؟ +

_چون من

چون تو چی لعنتییی!!؟ +

لیویو با بغضی ادامه داد

_جونگکوک میفهمی کله این چندروزمون شده گریه و دعوا ؟ .

اره چون همه اش تقصیر توعه لعنتيههه +

رگهای گردنش متورم شده بود و فریاد میزد

_تقصير منه ..؟

دقیقا تقصير توعه لعنتيه +

_ اگه حضورم اینقدر آزارت میده پس بزار برمممم .

خفه شو +

_ میرم راحت شی خوبههه؟؟؟ .

جونگکوک مغزش در حال انفجار بود. اگه یکم شک داشت الان از حسش به دختر مطمئن شده بود

لیوان کنار میز رو برداشت و محکم به زمین کوبید : خفه شووو
فکش از عصبانیت میلرزید نباید حس پیدا میکرد. نباید دوباره گول میخورد نباید دوباره عاشق میشد

لیویا با گریه سعی کرد آرومش کنه : لعنتی مگه نمیگی باعث همه اینا منم؟ میرم که راحت زندگی کنی

جونگکوک با لحن ترسناک اما ارومی لب زد : پس توهم حرفات دروغ بود
+دروغ گفتی تنهام نمیزاری دروغ گفتی کنارم میمونی دروغ گفتی با همه اخلاق گندم میسازی دروغ گفتی میخوای مسکنم باشی دروغ گفتی که پرستارم میشی

لیویا سرش رو به ترفین تکون داد : دروغ نگفتم

گفتی +

_نگفتمممم چجوری میتونم دروغ بگم وقتی نرفتم؟ چجوری . میتونم دروغ بگم وقتی تمام ساعتای روزمو کنار تو گذروندم؟

تو +

لیویا با بغض ادامه داد

_جونگکوک بنظرت همه اینا عادیه؟ عادیه که اینقدر دعوا داریم؟
اینقدر اشکم در میاد؟ لعنتی نه میزاری برم نه میزاری کنارت باشم.. عادیه این رفتارات؟؟

من آدم غیر عادی ایم +

لیویا با لحن کلافه ای غرید

_جونگکوک عادی نیست عادی نیست که دلم نمیخواد لختتو یه .

دختر دیگه ببینه عادی نیست که تا فهمیدی پشت در پسره عصبی شدی

غريضيه +
دیدگاه ها (۱۲)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط