مرا جز عشق تو جانی نمی‌بینم نمی‌بینم

مرا جز عشق تو جانی نمی‌بینم نمی‌بینم
دلم را جز تو جانانی نمی‌بینم نمی‌بینم

ز خود صبری و آرامی نمی‌یابم نمی‌یابم
ز تو لطفی و احسانی نمی‌بینم نمی‌بینم

ز روی لطف بنما رو، که دردی را که من دارم
بجز روی تو درمانی نمی‌بینم نمی‌بینم

بیا، گر خواهیم دیدن که دور از روی خوب تو
بقای خویش چندانی نمی‌بینم نمی‌بینم

بگیر، ای یار، دست من، که در گردابی افتادم
که آن را هیچ پایانی نمی‌بینم نمی‌بینم

ز راه لطف و دلداری، بیا، سامان کارم کن
که خود را بی تو سامانی نمی‌بینم نمی‌بینم

عراقی را به درگاهت رهی بنما، که در عالم
چو او سرگشته حیرانی نمی‌بینم نمی‌بینم



فخرالدین عراقی
دیدگاه ها (۵)

عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

مرا جز عشق تو جانی نمی‌بینم نمی‌بینمدلم را جز تو جانانی نمی‌...

بیا، کاین دل سر هجران ندارد بجز وصلت دگر درمان ندارد به وصل ...

جان من ، از جان گذشتن کار مشتاقان بود

بيا ای راحت جانم که جان من فدای توسر سودائی عاشق فدای خاک پا...

مشو، مشو، ز من خسته‌دل جدا ای دوستمکن، مکن، به کف‌اند هم رها...

‍ ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، کجایی؟چه باشد ار رخ خوبت بدین...

بيا ای راحت جانم که جان من فدای توسر سودايی عاشق فدای خاک پا...

دلی یا دلبری؟ یا جان و یا جانان؟ نمی‌دانم.همه هستی تویی، فی‌...

دلی یا دلبری، یا جان و یا جانان، نمی‌دانمهمه هستی تویی، فی‌ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط