p2
گونه شو بوسیدی و از پاش بلند شدی و زود به سمت پلهها رفتی و به سرعت ازشون بالا رفتی و خودتو به اتاقت رسوندی
درو پشت سرت بستی که دریکو دیدی که رو تختت نشسته بود
÷بیا اینجا عسلم
لبخندی زدی و رفتی سمتش و روی پاهاش نشستی که دستاشو دور کمرت گذاشت و بوسه کوتاهی رو لبات زد
÷نمیتونی تصور کنی چقدر دلتنگت بودم عزیزم
×منم دلتنگت بودم دریکو
÷بیا یکم بخوابیم هوم؟
×ولی باید لباسامو عوض کنم
÷عوض کن
×دریکو!
÷بله عسلم؟کولی بازی در نیار که اون موقع خودم عوض میکنم
مظلوم نگاهش کردی و لب زدی:×تا تو بری لباس عوض کنی منم لباسای خوابمو میپوشم
لپتو کشید و بعد خم شد و بوسیدش
÷نمیتونم بهت نه بگم لباساتو عوض کن تا برگردم
×دوست دارم
÷منم دوست دارم عزیزم
از پاهاش بلند شدی که بلند شد و از اتاقت خارج شد
مثل همیشه شورتک و تاب گشاد سیاه رنگت تنت بود و اون در حالیکه فقط شلوارش تنش بود روی تخت دراز کشیده بودین و بدناتون بهم چسبیده بود و دستای دریکو دور بدنت بودن و پاهاتون قفل هم بود و تو سرتو و دستاتو روی سینه لختش گذاشته بودی
با حس خیسی لبات چشماتو باز کردی که متوجه شدی الان تو زیر اونی و اون در حال بوسیدنته دستاتو روی شونههاش گذاشتی و بوسیدیش
چند دقیقه گذشته بود و همچنان بوسهتون ادامه داشت ولی الان دستاش روی سینههات بود و فشارشون میداد و بدنتو لمس میکرد صدای بوسه تو اتاق اکو میشد و تنها صدای قابل شنیدن بود شونههاشو فشار دادی که جدا شد و بالافاصله سرشو به گودی گردنت برد و شروع کرد به زدن بوسههای عمیق و گازهای محکم از پوست سفید و نرم گردنت
×دریکو...عزیزم آرومتر....میدونم..اوممم...دلتنگمی...ولی داری کبودم می..کنی
÷نمیتونم....هزار بار بهت گفتم با این بادی اسپلش... نمیتونم خودمو...کنترل کنم
حقیقت محض بود اون بیشمار بار گفته بود که وقتی بادی اسپلش عسلی رو میزنی باید به فکر عواقبش هم باشی ولی تو دوست داشتی که غرق تنت بشه و در مقابلت خودشو گم کنه دستاتو به موهاش رسوندی و موهاشو نوازش میکردی
انگار که از گردنت سیر شده باشه سرشو بالا آورد و نگاهت کرد
×هوم؟
نیشخندی زد و آروم گفت:÷این کبودیها تا یه هفته باهاته عزیزم
×نمیتونی جدی باشی!
÷کاملا جدیم
نفستو کلافه بیرون دادی که با دیدن گردن سفیدش نیشخندی زدی و دستاتو دور گردنش گذاشتی کشیدیش سمت خودت و مکهای عمیق پی در پی به سیبک گلوش زدی که آه آرومی از بین لباش خارج شد زبونتو روش کشیدی و لباتو روی گردنش کشیدی و خط فکشو بوسیدی و محل بعدی لاله گوشش بود که چند بار بوسیدیش و دوباره لباتو روی گردنش گذاشتی و آروم بوسیدی و بعدش ترقوهشو چند بار محکم مکیدی و مطمئن شدی خوب مارکش کرده باشی سرتو از گردنش بیرون آوردی و نگاهتو به صورتش دادی که با چشمای خمارش نگاهت میکرد
×دریکو؟با این نگاهت میتونم بمیرم
÷تو هم میتونی با این کارات منو بکشی میتونی بیخیال شام بشی؟
×میخوای چیکار کنی؟
÷معلوم نیست؟
×بهمت ریختم نه؟
÷بدجور بهمم ریختی
دستاتو روی سینهش گذاشتی و تا عضلات شکمش کشیدی و در آخر بغلش کردی
×میتونم بگذرم به شرط اینکه تو تعطیلات کریسمس برام غذا درست کنی
÷حتما عسلم
لایک و کامنت ۲۰ تا
درو پشت سرت بستی که دریکو دیدی که رو تختت نشسته بود
÷بیا اینجا عسلم
لبخندی زدی و رفتی سمتش و روی پاهاش نشستی که دستاشو دور کمرت گذاشت و بوسه کوتاهی رو لبات زد
÷نمیتونی تصور کنی چقدر دلتنگت بودم عزیزم
×منم دلتنگت بودم دریکو
÷بیا یکم بخوابیم هوم؟
×ولی باید لباسامو عوض کنم
÷عوض کن
×دریکو!
÷بله عسلم؟کولی بازی در نیار که اون موقع خودم عوض میکنم
مظلوم نگاهش کردی و لب زدی:×تا تو بری لباس عوض کنی منم لباسای خوابمو میپوشم
لپتو کشید و بعد خم شد و بوسیدش
÷نمیتونم بهت نه بگم لباساتو عوض کن تا برگردم
×دوست دارم
÷منم دوست دارم عزیزم
از پاهاش بلند شدی که بلند شد و از اتاقت خارج شد
مثل همیشه شورتک و تاب گشاد سیاه رنگت تنت بود و اون در حالیکه فقط شلوارش تنش بود روی تخت دراز کشیده بودین و بدناتون بهم چسبیده بود و دستای دریکو دور بدنت بودن و پاهاتون قفل هم بود و تو سرتو و دستاتو روی سینه لختش گذاشته بودی
با حس خیسی لبات چشماتو باز کردی که متوجه شدی الان تو زیر اونی و اون در حال بوسیدنته دستاتو روی شونههاش گذاشتی و بوسیدیش
چند دقیقه گذشته بود و همچنان بوسهتون ادامه داشت ولی الان دستاش روی سینههات بود و فشارشون میداد و بدنتو لمس میکرد صدای بوسه تو اتاق اکو میشد و تنها صدای قابل شنیدن بود شونههاشو فشار دادی که جدا شد و بالافاصله سرشو به گودی گردنت برد و شروع کرد به زدن بوسههای عمیق و گازهای محکم از پوست سفید و نرم گردنت
×دریکو...عزیزم آرومتر....میدونم..اوممم...دلتنگمی...ولی داری کبودم می..کنی
÷نمیتونم....هزار بار بهت گفتم با این بادی اسپلش... نمیتونم خودمو...کنترل کنم
حقیقت محض بود اون بیشمار بار گفته بود که وقتی بادی اسپلش عسلی رو میزنی باید به فکر عواقبش هم باشی ولی تو دوست داشتی که غرق تنت بشه و در مقابلت خودشو گم کنه دستاتو به موهاش رسوندی و موهاشو نوازش میکردی
انگار که از گردنت سیر شده باشه سرشو بالا آورد و نگاهت کرد
×هوم؟
نیشخندی زد و آروم گفت:÷این کبودیها تا یه هفته باهاته عزیزم
×نمیتونی جدی باشی!
÷کاملا جدیم
نفستو کلافه بیرون دادی که با دیدن گردن سفیدش نیشخندی زدی و دستاتو دور گردنش گذاشتی کشیدیش سمت خودت و مکهای عمیق پی در پی به سیبک گلوش زدی که آه آرومی از بین لباش خارج شد زبونتو روش کشیدی و لباتو روی گردنش کشیدی و خط فکشو بوسیدی و محل بعدی لاله گوشش بود که چند بار بوسیدیش و دوباره لباتو روی گردنش گذاشتی و آروم بوسیدی و بعدش ترقوهشو چند بار محکم مکیدی و مطمئن شدی خوب مارکش کرده باشی سرتو از گردنش بیرون آوردی و نگاهتو به صورتش دادی که با چشمای خمارش نگاهت میکرد
×دریکو؟با این نگاهت میتونم بمیرم
÷تو هم میتونی با این کارات منو بکشی میتونی بیخیال شام بشی؟
×میخوای چیکار کنی؟
÷معلوم نیست؟
×بهمت ریختم نه؟
÷بدجور بهمم ریختی
دستاتو روی سینهش گذاشتی و تا عضلات شکمش کشیدی و در آخر بغلش کردی
×میتونم بگذرم به شرط اینکه تو تعطیلات کریسمس برام غذا درست کنی
÷حتما عسلم
لایک و کامنت ۲۰ تا
- ۴۶.۹k
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط