پارت
#پارت۱۲
رییس مافیایی من⛓🖤❤️🔥
من عاشقت شدم ا/ت من خیلی وقت بود که میخواستم این رو بهت بگم اما نگفتم چون روم نمیشد میشه با من باشی؟
این رو که گفت بشدت تو شوک رفتم یعنی چی که عاشق من شده اون خودش دوست دختر داره چی میگه همینجور نگاهش میکردم که با صدای در به خودم آمدم
منشی:ببخشید قربان رییس شرکت ..... برای قرار داد بیرون هستند
تهیونگ: باشه آمدم
از اتاق بیرون رفت و من همونجا موندم شوکه بعد از چند دقیقه شوکه از اتاق بیرون رفتم اما با صدای تهیونگ متوقف شدم
تهیونگ: ا/ت فکر هاتو کن منتظر جواب هستم
به حرفش توجه نکردم و راهم رو ادامه دادم تاکسی گرفتم و رفتم خونه تو فکر بودم یعنی چی که عاشقم شده امکان نداره همینجور تو فکر بودم که گوشیم زنگ خورد الی بود جواب دادم
الی: سلام خوبی بیا بریم بیرون میدونم خیلی زود شد ولی گمشو بیا بریم
ا/ت: حوصله ندارم ولم کن الی
تا: گی نخور. بیا بریم
ا/ت: آییش باشه
الی: برو آماده شو تا منم بیام
ا/ت:آییش باشه
رفتم آماده شدم و منتظر موندم صدای بوق ماشین آمد رفتم پایین و سوار شدم حرکت کرد
الی: سلام خوشگل خانوم چه خبر
همینجور که به جلو زل زده بودم بهش گفتم
ا/ت : تهیونگ بهم گفت عاشقتم،وقتی امروز رفتم شرکتش
الی: بیا برو گمشو بابا مثلاً حال نداشتی الان داری شوخی میکنی بی مزه
ا/ت: شوخی نمیکنم احمق واقعا میگم
یهو پاشو گذاشت رو ترمز که با مخ رفتم تو شیشه
ا/ت: هووووش چه خبره الاغ
الی: خدایی داری راست میگی دختر؟ واقعا؟
ا/ت: الان من با تو شوخی دارم اره.؟
الی: واو باورم نمیشه مبارکه عرررر
ا/ت: مبارک چی اسکل من دوستش ندارم«نویسنده: بی لیاقت،😒»
الی: دختر برو گمشو باید از خدات باشه که بهت پیشنهاد داده میدونی کراش کل شرکت هست احمق چقدر اسکلی تو دختر
ا/ت: آه ولش کن اصلا راه بیوفت
الی: باشه
ره افتاد و یکم بعد خسته شدم گفتم منو برسونه خونه رفتم خونه که دیدم گوشیم خونه جا مونده دیدم پنجاه تماس بی پاسخ از به ناشناس دارم دوباره زنگ زد جواب دادم
ناشناس: سلام دختر جون
ا/ت: شما؟
ناشناس: یه آدم خوب
ادامه دارد...
رییس مافیایی من⛓🖤❤️🔥
من عاشقت شدم ا/ت من خیلی وقت بود که میخواستم این رو بهت بگم اما نگفتم چون روم نمیشد میشه با من باشی؟
این رو که گفت بشدت تو شوک رفتم یعنی چی که عاشق من شده اون خودش دوست دختر داره چی میگه همینجور نگاهش میکردم که با صدای در به خودم آمدم
منشی:ببخشید قربان رییس شرکت ..... برای قرار داد بیرون هستند
تهیونگ: باشه آمدم
از اتاق بیرون رفت و من همونجا موندم شوکه بعد از چند دقیقه شوکه از اتاق بیرون رفتم اما با صدای تهیونگ متوقف شدم
تهیونگ: ا/ت فکر هاتو کن منتظر جواب هستم
به حرفش توجه نکردم و راهم رو ادامه دادم تاکسی گرفتم و رفتم خونه تو فکر بودم یعنی چی که عاشقم شده امکان نداره همینجور تو فکر بودم که گوشیم زنگ خورد الی بود جواب دادم
الی: سلام خوبی بیا بریم بیرون میدونم خیلی زود شد ولی گمشو بیا بریم
ا/ت: حوصله ندارم ولم کن الی
تا: گی نخور. بیا بریم
ا/ت: آییش باشه
الی: برو آماده شو تا منم بیام
ا/ت:آییش باشه
رفتم آماده شدم و منتظر موندم صدای بوق ماشین آمد رفتم پایین و سوار شدم حرکت کرد
الی: سلام خوشگل خانوم چه خبر
همینجور که به جلو زل زده بودم بهش گفتم
ا/ت : تهیونگ بهم گفت عاشقتم،وقتی امروز رفتم شرکتش
الی: بیا برو گمشو بابا مثلاً حال نداشتی الان داری شوخی میکنی بی مزه
ا/ت: شوخی نمیکنم احمق واقعا میگم
یهو پاشو گذاشت رو ترمز که با مخ رفتم تو شیشه
ا/ت: هووووش چه خبره الاغ
الی: خدایی داری راست میگی دختر؟ واقعا؟
ا/ت: الان من با تو شوخی دارم اره.؟
الی: واو باورم نمیشه مبارکه عرررر
ا/ت: مبارک چی اسکل من دوستش ندارم«نویسنده: بی لیاقت،😒»
الی: دختر برو گمشو باید از خدات باشه که بهت پیشنهاد داده میدونی کراش کل شرکت هست احمق چقدر اسکلی تو دختر
ا/ت: آه ولش کن اصلا راه بیوفت
الی: باشه
ره افتاد و یکم بعد خسته شدم گفتم منو برسونه خونه رفتم خونه که دیدم گوشیم خونه جا مونده دیدم پنجاه تماس بی پاسخ از به ناشناس دارم دوباره زنگ زد جواب دادم
ناشناس: سلام دختر جون
ا/ت: شما؟
ناشناس: یه آدم خوب
ادامه دارد...
- ۱۰۲
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط