چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام

چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام
ز توبه خانه تنهایی آمدم بر بام

نگاه می کنم از پیش رایت خورشید
که می برد به افق پرچم سپاه ظلام

بیاض روز برآمد چو از دواج سیاه
برهنه بازنشیند یکی سپیداندام

دلم به عشق گرفتار و جان به مهر گرو
درآمد از درم آن دلفریب جان آرام

سرم هنوز چنان مست بوی آن نفسست
که بوی عنبر و گل ره نمی برد به مشام

دگر من از شب تاریک هیچ غم نخورم
که هر شبی را روزی مقدرست انجام

تمام فهم نکردم که ارغوان و گلست
در آستینش یا دست و ساعد گلفام

در آبگینه اش آبی که گر قیاس کنی
ندانی آب کدامست و آبگینه کدام

بیار ساقی دریای مشرق و مغرب
که دیر مست شود هر که می خورد به دوام

من آن نیم که حلال از حرام نشناسم
شراب با تو حلالست و آب بی تو حرام

به هیچ شهر نباشد چنین شکر که تویی
که طوطیان چو سعدی درآوری به کلام

رها نمی کند این نظم چون زره درهم
که خصم تیغ تعنت برآورد ز نیام
دیدگاه ها (۱)

کانال میم‌تیم در تلگرام: @mimteam_channel @mimteam_channel @...

کانال میم‌تیم در تلگرام: @mimteam_channel @mimteam_channel @...

کانال میم‌تیم در تلگرام: @mimteam_channel @mimteam_channel @...

بنشسته‌ام من بر درت تا بوک برجوشد وفاباشد که بگشایی دری گویی...

خواهم که شب جمعه‌ای از خانه خمارآیم به در صومعه زاهد دین دار...

پروین اعتصامی . باید ز سر این غرور را راندن

میثم مطیعی صبح امروز پیش از اقامه نماز عید سعید فطر ابیاتی د...

#رستم_و_تهمینه#شاهنامهدر شاهنامه، تَهمینه دختر شاه سمنگان (ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط