حتما بخونید

حتما بخونید
کپی واجب

دخترک از میان جمعیتی که شاهد اجرای تعزیه بودند رد میشود
درحالیکه عروسک و قمقمه اش را محکم زیر بغل گرفته است
آنطرفتر شم با هیبتی خشن همانطور که دور امام حسین (ع) میچرخد و نعره میزند که قطره ای آب به تو و یارانت نخواهد رسید
چشمش به دخترک می افتد ....
او با قدم های کوچکش از پله های تعزیه بالا می رود .از مقابل شمر میگذرد.
مقابل امام حسین می ایستد
قمقمه اش را مقابل او میگیرد و میگوید :بیا آب بخور !!!
شمشیر از دست شمر می افتد ....
و رجز خوانی اش قطع میشود .
دخترک میگوید :'بخور برای تو آوردم' و برمیگردد .
دخترک روبه روی شمر که حالا بر زمین زانو زده می ایستد.
چشمان دخترک پر از اشک شده است و میلرزد
در چشمان شمر نگاه میکند و با بغض میگوید "بابا ،دیگه دوستت ندارم"
صدای هق هق مردم فضا را پر میکند.......
دیدگاه ها (۳)

همین الان سیرک ایران ایتالیا

قفس شیر

اسفند برای پرهام

شهریور

اهوی گریز پا

1ایستاده بود ، پاهایش را با زنجیر بسته بودند ، از پیراهنش خو...

اهوی گریز پا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط