خب حدود یک ساعت تو راه بودیم که رسیدیم به یه خونه متروکه

خب حدود یک ساعت تو راه بودیم که رسیدیم به یه خونه متروکه بشدت ترسناک انگار 100 سال بود کسی رفتو امد نداشته

+میگم... اینجا خیلی ناجوره وایب خوبی نمیگیرم

/بابا فقط میریم تو فیلم برداری میکنیم یکمم توشو میبینیم بعد میریم

+باشه بابا

رفتیم تو خونه 5 دقیقه داشتیم خونرو میدیدیم که یه مرد خیلیییییییی جذابببببببب از پله های طبقه بالا اومد پایین که منو هانول دوتامون بهش زل زده بودیم

_سلام کوچولو ها اینجا چیکار میکنین؟

+سل..سلام اقا

/سلام... خودت اینجا چیکار میکنی؟

_اینجا خونه منه!

/هه هه خنده دار بود الانم برو بیرون میخوایم فیلم برداری کنیم اگه خونت بود یذره تمیزش میکردی

ناگهان اون مرد بشکن زد و خونه مثل خونه تازه عروسا خیلی تمیز شد و همه چی نو شد
/عههههه الان چیکار کردی؟

_معلوم نیست؟
همین الان از اینجا برین،... وایسا تو چه نازو خوشگلی(اشاره به ات)

+چ.. چی.. ممنون.. توام خیلی جذابی

_میدونم(نیشخند)

/تو... تو..ی..یه!

_یه خوناشامم؟(نیشخند)
.....
دیدگاه ها (۰)

وقتی پسر این حرف را به زبون اورد ان خانه ثانیه ای سکوت شد و ...

چند پارتی✨خب سلام، اگه بخوام از خودم بگم من لیسام 29 سالمه و...

(پارت 1 رمان دختر کوچولوی من)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط