مردی نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت برای دك

مردی نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت برای دكتر تعریف كرد، دکتر گفت به فلان سیرک برو . آنجا دلقکی هست ، اینقدر می خنداندت تا غمت یادت برود


مرد لبخند تلخی زد و گفت من همان دلقکم
دیدگاه ها (۲)

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

🦢 پارت نوزدهم | محافظجنگکوک هنوز به صفحه‌ی گوشی خیره بود.عکس...

پارت ۵۰ در کاملاً باز شد.مردی که در فیلم دیده بودند، آرام وا...

ا🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۶«پدر»ات هنوز به درِ سیاه خیره مانده...

RESPECT OR DIE : پارت پانزدهممرد چند لحظه به جونگ‌کوک خیره م...

life like hellp:13گوشی هنوز توی دستش می‌لرزید.به صفحه خیره ش...

LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط