در پی کوی دلت زارو پریشان شده ام
در پی کوی دلت زارو پریشان شده ام
دروصال روی تو همچوبیابان شده ام
شده ام قمری پرسوخته بربام دلم
چون ز روی تو و آن بوی تنت جان شده ام
دروصال رخت ای ناز نگارم .صنما!
دربدر برسر این کوی و سر آن شده ام
نازنینم !
نازنینم نگهی بوسه دلی طبع دلی !
آخرین گمشدهٔ دشت و بیابان شده ام
تاکه از روی رخت کام نگیرم نروم
من که از دوری تو شاعر فانی شده ام
تو ز هر شاخه گل ناب تری جان دلم
منکه از دست تبر راهی زندان شده ام
دروصال روی تو همچوبیابان شده ام
شده ام قمری پرسوخته بربام دلم
چون ز روی تو و آن بوی تنت جان شده ام
دروصال رخت ای ناز نگارم .صنما!
دربدر برسر این کوی و سر آن شده ام
نازنینم !
نازنینم نگهی بوسه دلی طبع دلی !
آخرین گمشدهٔ دشت و بیابان شده ام
تاکه از روی رخت کام نگیرم نروم
من که از دوری تو شاعر فانی شده ام
تو ز هر شاخه گل ناب تری جان دلم
منکه از دست تبر راهی زندان شده ام
- ۵۲۵
- ۲۹ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط