خاطرات عشق ما پارت ۳
خاطرات عشق ما پارت ۳
ویو سوهی
وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند میزد
از رو تخت بلند شدم و رفتم به طبقه ی پایین و یه لیوان اب خوردم
و رفتم به اتاقم و روی تخت نشستم و به خوابی که دیده بودم فکر میکردم
اهههه سوهی دوختر به خودت بیا اون یه خواب بود یه خواب نباید انقدر فکر کنی
از روی تخت بلند شدم و به طرف پنجره ی اتاقم رفتم هوا هنوز تاریک بود
تصمیم گرفتم برم به کتاب بخونم رفتم به کتاب خونه و از قفسه ها چند کمیک برداشتم و شروع کردم به خوندن بعد از خوندن دو کمیک اون هارو گذاشتم و برگشتم اتاقم و نگاه ساعت کردم.
ساعت 5:26 بود رفتم لباس ورزشی مو پوشیدم و موهامو بالا دم اسبی بستم
و رفتم بیرون و شروع به دویدن کردم
وبعد از کلی دویدن برگشتم امارت
رفتم داخل اتاقم و دوش ۱۵ دقیقه ای کردم و لباس خونگی پوشیدم و موهام رو خشک کردم و روتین پوستیم رو زدم....
ویو سوهی
وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند میزد
از رو تخت بلند شدم و رفتم به طبقه ی پایین و یه لیوان اب خوردم
و رفتم به اتاقم و روی تخت نشستم و به خوابی که دیده بودم فکر میکردم
اهههه سوهی دوختر به خودت بیا اون یه خواب بود یه خواب نباید انقدر فکر کنی
از روی تخت بلند شدم و به طرف پنجره ی اتاقم رفتم هوا هنوز تاریک بود
تصمیم گرفتم برم به کتاب بخونم رفتم به کتاب خونه و از قفسه ها چند کمیک برداشتم و شروع کردم به خوندن بعد از خوندن دو کمیک اون هارو گذاشتم و برگشتم اتاقم و نگاه ساعت کردم.
ساعت 5:26 بود رفتم لباس ورزشی مو پوشیدم و موهامو بالا دم اسبی بستم
و رفتم بیرون و شروع به دویدن کردم
وبعد از کلی دویدن برگشتم امارت
رفتم داخل اتاقم و دوش ۱۵ دقیقه ای کردم و لباس خونگی پوشیدم و موهام رو خشک کردم و روتین پوستیم رو زدم....
- ۳۰۴
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط