ظهور ازدواج

ظهور ازدواج )
( پارت ۳۲۶ فصل ۳ )

مرگ
به خودي خود پر از درد و ناباوري و دل شکستگیه..اما وقتي با خودکشي و اونم به طرز فجيعي همراه بشه اونم جلوي چشمات همه احساسات رو هزاران برابر تشدید میکنه... من خودكشي فجیع یه مادر رو جلوي چشمام دیدم. یه زن که تعادل روانیشو از دست داده بود. نمیدونم حرفاش چقدر حقیقت داشت. شاید تو عالم عدم تعادل و ديوانگي اون حرفا رو زده باشه اما سخته به مردی که تحقیر شده و مادر بچه اش اعتراف به خیانت و دروغ کرده رو توجیه کرد. با درد به جوزف نگاه کردم. کنار جیمین روي صندلي جلوي ماشين نشسته بود و نمیفهمید. غرق افکار و دردها و بدبختي هاش به روبرو خیره بود. اما این نمیترسوندم. بود. این مرد نه تنها جسم همسرش رو بلکه باورهايي که از همسرش داشت رو هم توي به چشم به هم زدن از دست داده جوزف یه مردي بود که به عشق و حس و زندگي مشترك و همسر بودنش خیانت شده بود.. رفتارش طبيعي بود... چیزی که میترسوندم دقیقا کنار جوزف نشسته بود. نگاهمو کشیدم .روش جیمین ترینر ترسناك بود وقتي ميديدم انقدر محکم داره همه چیز رو جمع . همه مون سنکوب کرده بودیم و حتی نفس کشیدن رو
وقتي همه مون سنکوب کرده بودیم و حتي نفس كشيدن رو یادمون رفته بود اونجور خودشو جمع کرد و دوید تا شاید هنوز اميدي باشه و نبض ليلي رو گرفت اروم کردن من و جوزف،تحویل جسد به امبولانس، حرف زدنش با پلیس و توضیح ماجرا الان رانندگیش.. تو تك تك اين لحظات خيلي محکم و خلل ناپذير بدون اینکه چيزي به لرزه بندازتش پیش میرفت. انگار میگفت اینکه چیزی نیست.. من هستم.. نمیتونستم ذهنم رو ازش دور کنم.. واقعا هیچ تصوری نداشتم که این کوه تا چه حد محکم بود..نمیتونستمم داشته باشم. هر دفعه اتفاق جديدي ميوفته و فك ميكنم اینبار دیگه خم شدن و شکست جیمین رو میبینم اما باز با قدرت سر پا میشه.. باز میجنگه تا همه چیز رو به حالت تعادلش برگردونه.. باز میجنگه تا ادمای اطرافش در آرامش باشن.. از اينه نگاهي بهم انداخت. چشماش چیا رو دیده بود؟ چیا رو پشت سر گذاشته بود؟ نگاه ازم کند و جدي گفت:الا..خوبي؟ به زور زبون سنگینم رو تکون دادم و گفتم اره اما واقعا خوب بودم؟ نگاه ازش کندم و به پنجره کنارم نگاه کردم من ليلي رو خيلي نمیشناختم..اما اون یه مادر بود.. داد. یه مادر جووون که جلوي چشمام جون نورا کوچولو دیگه هیچ وقت مادرشو نمیدید،دیگه دست نوازش مادرش رو احساس نمیکرد بزرگتر که شد نمیتونست حرفاي دخترونه شو بهش بزنه، الگوي مهم زندگیش رو از دست داده بود. اخ..
دیدگاه ها (۳)

ظهور ازدواج )( پارت ۳۲۷ فصل ۳ ) خيلي زود بود براي بي مادر ش...

ظهور ازدواج )( پارت۳۲۸ فصل ۳ )نيكول تند تكونش داد و سعی کر...

( ظهور ازدواج )( پارت۳۲۵ فصل ۳ ):نگاه نکن.. اما با وحشت و ...

ظهور ازدواج )( پارت ۳۲۴ فصل ۳ )اشکي از چشماش روی صورتش سر خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط