روزی مادر شوهری برای شاد کردن عروس خود به بازار رفت و برا

روزی مادر شوهری برای شاد کردن عروس خود به بازار رفت و برای او یک سرویس طلا خرید در راه برگشت به این فکر افتاد که عصر به خانه ی عروسش برود و برایش خانه تکانی کند در همین فکر بود که تصمیم دیگری به ذهنش رسید که بعد از خانه تکانی غذای 7 روز عروسش را برایش بپزد و فریز کند تا عروسش مجبور به پخت غذا نباشد و در مقابل پسرش از عروسش به نحوه احسنت تعریف و تمجید نماید

(کتاب به همین خیال باش،جلد سوم،فصل ارزوی دست نیافتنی.بخش جون عمه ت)
دیدگاه ها (۱)

یاد بگیر جانم !دوست داشتنبرایِ خاطرِ چشم و ابرو نمی ماند!!!!...

ارزش پول ملی رو حال می کنی؟ توی "۱۰۰ تومانی" فین کنی ارزون‌ت...

چه جوری ناراحت میشی؟فروردینی ها:زیاد ناراحت نمیشن چون زیاد و...

ﺯﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﮔﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺑﺮﺍﺕ ﺑﯿﻔﺘﻪ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡﻭﻟﯽ ﻣﺮﺩ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯿﮕﻪ ﺑ...

پارت ۳(در عمق نگاه تو)برای لحظه‌ای باکوگو چیزی برای گفتن ندا...

پارت اول | «استاد کیم»صدای زنگ دانشگاه که در راهرو پیچید، با...

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

روزی مادر شوهری برای شاد کردن عروس خود به بازار رفت و برای ا...

روزی مادر شوهری برای شاد کردن عروس خود به بازار رفت و برای ا...

روزی مادر شوهری برای شاد کردن عروس خود به بازار رفت و برای ا...

روزی مادر شوهری برای شاد کردن عروس خود به بازار رفت و برای ا...

۱. اگرشوهر در زندگی یادآور خدا شد او را همراهی و اگر خدا را ...

#همسرداری #زنان««اوصاف زنان شایسته»»1. اگر شوهر در زندگی یاد...

حسادت افراد حسود حرف چهارم و آخر هم اینست:{وَمِنْ شَرِّ حَاس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط