محتشم کاشانی 

محتشم کاشانی 
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
دیدگاه ها (۳)

بگذار که بر شاخه این صبح دلاویزبنشینیم و از عشق سرودی بسرایی...

همیشه نمی توان شاد بوداما همیشه می توان ٬ شادی دیگران را به ...

حلول ماه محرم ، ماه پژمرده شدن گلستان فاطمه تسلیت باد .بازمح...

خدایا ... !من عشق به تو را هم از تو می خواهم وعشق به عاشقانت...

باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط