مثل ابری سپید بود در آسمان آبی نمیشد لمسش کنی یا او را

مثل ابری سپید بود در آسمان آبی. نمی‌شد لمسش کنی، یا او را به آغوشت بکشانی. تنها می‌شد نگاهش کنی، دوستش بداری، و اجازه بدهی عبور آرام او از روز، جهانت را کمی زیبا کند.
دیدگاه ها (۴)

آدم دلتنگ، کم طاقت می شود. دانه های یاد، جمع می شوند از گوشه...

خیلی وقته حرف نزدیم باهم؛ حواست هست؟ یادت رفته ما رو، می دون...

داشتم فکر می‌کردم چقدر آدمهای امن خوبند. آدم هایی که رازدارن...

آ‌قای شاملو می‌فرمان من قبل از آیدا اصلا زن ندیده‌بودم...عش...

نام:جادویی به نام عشقژانر:عاشقانه...قدیمی و کمی اسماتشخصیت ه...

دستم خواب رفته بود، دست راستم که گذاشته بودم زیر سرت و خوابت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط