1000 درد ، 2000 خوشحالی
1000 درد ، 2000 خوشحالی
پارت 2
نارا.بس کن ، من اسباب بازی نیستم......
من انسانم انسان خسته شدم....آخه
چرا؟؟؟ برای چی با من این کارو میکنید؟
من چیکارتون کردم ها......
همه سکوت کرده بودن
نارا.چرا ساکتید هاا؟؟ تا دو دقیقه پی داشتید منو میخوردین..روانی ها من پریودم پریود اون وقت تو با چاقو زدی رو شکمم؟؟تو چه آدمی هستی آخه...
یونگی.حرفهای تاثیر گذاری بود!ام بچه ها امروز نوبت کی بود بزنتش ها.....آها نوبت جیمین بود
جیمین.خب به دلت بزنم یا پشتت
نارا.دیگه نمی کشیدم آره اونا یه مافیا بودن مثل پدرم اما پدرم هیچ وقت اذیتم نکرد مثل چی باهام مهربون بود یه تفنگ اونجا دیدم برش داشتم دادم دست جیمین گفتم:با این
نامجون.ببین بچه این دیگه زیاده روی هست آخه با تفنگ......
نارا.نمی زنید خب پس خداحافظ
اومدم بزنم جین تفنگ رو انداخت اون ور همون لحظه بیهوش شدم از استرس................
جین.نمی دونم چرا این کارو کردم ولی بیهوش شد
همون لحظه تلفنم زنگ خورد کای بود زیر دستم
کای................
نظرتونو بگید
پارت 2
نارا.بس کن ، من اسباب بازی نیستم......
من انسانم انسان خسته شدم....آخه
چرا؟؟؟ برای چی با من این کارو میکنید؟
من چیکارتون کردم ها......
همه سکوت کرده بودن
نارا.چرا ساکتید هاا؟؟ تا دو دقیقه پی داشتید منو میخوردین..روانی ها من پریودم پریود اون وقت تو با چاقو زدی رو شکمم؟؟تو چه آدمی هستی آخه...
یونگی.حرفهای تاثیر گذاری بود!ام بچه ها امروز نوبت کی بود بزنتش ها.....آها نوبت جیمین بود
جیمین.خب به دلت بزنم یا پشتت
نارا.دیگه نمی کشیدم آره اونا یه مافیا بودن مثل پدرم اما پدرم هیچ وقت اذیتم نکرد مثل چی باهام مهربون بود یه تفنگ اونجا دیدم برش داشتم دادم دست جیمین گفتم:با این
نامجون.ببین بچه این دیگه زیاده روی هست آخه با تفنگ......
نارا.نمی زنید خب پس خداحافظ
اومدم بزنم جین تفنگ رو انداخت اون ور همون لحظه بیهوش شدم از استرس................
جین.نمی دونم چرا این کارو کردم ولی بیهوش شد
همون لحظه تلفنم زنگ خورد کای بود زیر دستم
کای................
نظرتونو بگید
- ۳۲۱
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط