پارت صدو شانزده

#پارت صدو شانزده...
#کارن...
اخ که دلم میخواد خفش کنم دختر کم عقل اخه تو نباید فرق بین شربت و مشروب رو بفهمی...به سمت اتاقی توی طبقه بالای سالن بردمش ....توی حال خودش نبود همش تلوتلو میخورد توی سرویس ابی به صورتش زدم ولی هنوز حالش خوب نبود روی تخت خوابوندمش و رفتم پایین واسش اگه بتونم شربت عسل بیارم کسی بالا نمیرفت این خیالم رو کمی راحت میکرد ...
تا تونستم واسش گیر بیارم طول کشید داشتم واسش میبردم که نزدیک اتاق که شدم صدای گریه جانان رو شنیدم دوویدم سمت اتاقی که جانان توش بود که.....
در رو که باز کردم سورین رو دیدم که داره به جانان نزدیک میشه با اومدنم برگست سمتم و گفت: هی داداش یواش تر در خورد شد...
من : دهنت رو ببند تو اینجا چیکار داری ...چرا جانان داره گریه میکنه...
اینارو با داد میگفتم اصلا ازش خوشم نمی اومد حالا با این کارش برزخی شده بودم ...
سورین: هی یواش بالا ولمت رو بیار پایین من اومدم بالا یکم خستگی در کنم سرم درد میکرد ولی صدای گریه شنیدم اومد ببینم چه خبره که تو اومدی ....
من: حالاکه دیدی خبری نیست بیا برو ...
سورین: میخوای کمکت کنم معلومه که زیادی خورده حالش خوش نیست...
من: نمیخواد خودت رو زحمت بدی خودم هستم تو برو پیش سویل تنها نباشه ...
لبخند کجی زد و رفت به سمت جانان رفتم که گوشه اتاق کز کرده بود و هقهق میکرد اوردمش نشوندمش روی تخت و شربت که تقریبا نصف شده بود رو به خوردش دادم و دوباره بردم اب سرد زدم صورتش حالش بهتر شده بود انگار دستش رو گرفتم و بردمش پایین ولی تا اومدیم پایین دیدم که دارن کیک میبرن کامین و ترانه ...گوشه ای نشوندمش خودم هم کنارش نشستم ولی توی تاریکی....
نگاهی بهش انداختم واقعا قشنگ شده بود خیلی از اون ادما که اونجا بودن چشمشون جانان رو گرفته بود....
کیک رو گذاشتن بعد از شام تقسیم کنن و دوباره رقص رو از سر گرفتن کارین خودش رو کشته بود خندم گرفت از قیافش از خستگی و سنگینی سرخ شده بود ولی نمی نشست ...
سر خدمتکار صدام کرد تا ببینه شام رو کی سرو کنن مجبور شدم از کنار جانان پاشم...
نیم ساعتی رو بالای سرشون بودم تا همه چی رو عالی باشه برگشتم سر میز که جانان رو ندیدم ....
اخ اگه گذاشت با کاراش از این در سالم بره بیرون اخه تو که هنوز مستی از سرت کامل نیوفتاده کدوم گوری رفتی...
کمی چشم چرخوندم که رو پیست رقص استپ شدم این جانان بود ...توی بغل اون بی مصرف چی کار میکرد ...
اگه من امشب این یارو رو نکشم کارن نیستم .....
به سمت جانان و سورین رفتم و موقع تعویض پارتنر ها بود گوشه ای ایستاده همین که سوربن خواست از جانان جدا شه از پشت گرفتمش و شروع کردم واسه این که جلب توجه نشه و ابرو ریزی باهاش رقصیدن چون مست بود و هم بغلی کاملا حرکاتش رو من کنترل میکردم کمی رقصیدم عجب این رقص ....
دیدگاه ها (۱۰)

#پارت صدوهفتده.... #کارن...عجب این رقص بهم مزه داد بعد از ای...

جشنمون واسه روز دختر جاتون خالی

#پارت صدو پانزده... #جانان...دختره : میخوای من باتو بیام تنه...

البته فرداست زودتر از طرف من تبریک....😍 😍 😘 😘

چرا حرف منو باور نمیکنی

آن سوی آینه P35در رو باز کردیم که یهو جونگ کوک افتاد (ویو ا....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط