عقل و حکمت و دانایی اگر تصویر بود
✨عقل و حکمت و دانایی اگر تصویر بود ....
تصویری دیده نشده از رهبر شهید انقلاب
در کتابخانه ایشان
سلاح آقای دانشمند ما کتاب بود؛
پُر مطالعهترین رهبر جهان، مردی که دشمنانش هم زبانشون قاصره از بزرگیش، به من و شما بارهای بار میفرمود؛
بچههای من درس بخونید، کتاب بخونید، تاریخ بخونید..
شاید دیر باشه اما باید خیلی زود کم توجهیمون به اوامر آقا رو جبران کنیم..
پ. ن. سالها به دروغ میگفتند رهبرِ ایران اهمیتی به «ایران» نمیدهد. چرا در دکور نوروزیاش سفرهٔ هفتسین ندارد؟ اما نگفتند او هر تشریفاتی را که احتمالِ آن میرفت که کسی از آن محروم باشد و در هر سطحی تجمّل تلقی شود؛ بر خود ممنوع میدانست. نگفتند او بود که به زبانِ فارسی بیشترین اهمیت را میداد، روی آن حساس بود. میگفت بهجایی برسید که همه برای یادگیریِ چیزی، مجبور باشند فارسی یاد بگیرند. نگفتند اوایلِ انقلاب عدهای سادهلوح میخواستند مقبرهٔ فردوسی را تخریب کنند؛ او به محضِاطلاع نامهای نوشت و سریعاً به طوس فرستاد و جلوی این کار را گرفت؛ نامه را هم سالها به همانجا آویختند. نگفتند هرسال جلسهٔ شعر و ادبِ فارسی برگزار میکرد؛ خودش هم شاعر بود؛ ادیب بود؛ حکیم بود و تخلّصش «امین.» *او امینِ ایران بود...* هرسال به نمایشگاهِ کتاب میرفت، کتابها را تورّق میکرد. تمام آنها را خوانده بود. یکبار یکی از آقایان نامِ سعید ابوالخیر را به اشتباه «ابوالسعید ابوالخیر» گفت؛ اقا جواب داد: «الف و لام ابوالسعید را از کجا آوردید؟ ما میخواهیم کلمات عربی را فارسی کنیم؛ شما فارسی را عربی میکنید؟» نگفتند او بود که دوگانهٔ وطن یا دین را پایان داد و گفت «باباجان! امروز دفاع از اسلام، همان دفاع از ایران است.» مصداق کاملِ حبّالوطن منَالایمان بود. نگفتند اولیننفری بود که با دستِ مشتکرده؛ آستین را بالا زد و گفت واکسنِ ایرانی بزنند روی بازویش. اعتماد داشت به ایرانیها. همانموقع بیمعرفتها واکسنِ ساختهٔ دانشمندان ایرانی را هم مسخره میکردند. نگفتند اویی که حمایت و تاکیدِ مستقیم بر ساختِ دانش و فناوریِ بومی موشکها، پهپادها و ماهوارههایِ ایرانی و ... داشت و میگفت «خودتان بسازید تا در مواقعِ لزوم محتاج دیگران نباشید» او بود. نگفتند تا همیشه پایِ ایران ماند، نگفتند تمام این سالها «ای ایران» خواند، در ایران ماند، برای ایران رفت. پناهِ ایران بود؛ به پناهگاه نرفت. جانِ ایران بود؛ جانپناه نداشت. عزیزِ ایران بود؛ عزیزِ خدا شد. خدای لاشریک که تمام حیات عزیزش را هم عزّتی آسمانی بخشید. *ایرانیترین مؤمنبالله...*
تصویری دیده نشده از رهبر شهید انقلاب
در کتابخانه ایشان
سلاح آقای دانشمند ما کتاب بود؛
پُر مطالعهترین رهبر جهان، مردی که دشمنانش هم زبانشون قاصره از بزرگیش، به من و شما بارهای بار میفرمود؛
بچههای من درس بخونید، کتاب بخونید، تاریخ بخونید..
شاید دیر باشه اما باید خیلی زود کم توجهیمون به اوامر آقا رو جبران کنیم..
پ. ن. سالها به دروغ میگفتند رهبرِ ایران اهمیتی به «ایران» نمیدهد. چرا در دکور نوروزیاش سفرهٔ هفتسین ندارد؟ اما نگفتند او هر تشریفاتی را که احتمالِ آن میرفت که کسی از آن محروم باشد و در هر سطحی تجمّل تلقی شود؛ بر خود ممنوع میدانست. نگفتند او بود که به زبانِ فارسی بیشترین اهمیت را میداد، روی آن حساس بود. میگفت بهجایی برسید که همه برای یادگیریِ چیزی، مجبور باشند فارسی یاد بگیرند. نگفتند اوایلِ انقلاب عدهای سادهلوح میخواستند مقبرهٔ فردوسی را تخریب کنند؛ او به محضِاطلاع نامهای نوشت و سریعاً به طوس فرستاد و جلوی این کار را گرفت؛ نامه را هم سالها به همانجا آویختند. نگفتند هرسال جلسهٔ شعر و ادبِ فارسی برگزار میکرد؛ خودش هم شاعر بود؛ ادیب بود؛ حکیم بود و تخلّصش «امین.» *او امینِ ایران بود...* هرسال به نمایشگاهِ کتاب میرفت، کتابها را تورّق میکرد. تمام آنها را خوانده بود. یکبار یکی از آقایان نامِ سعید ابوالخیر را به اشتباه «ابوالسعید ابوالخیر» گفت؛ اقا جواب داد: «الف و لام ابوالسعید را از کجا آوردید؟ ما میخواهیم کلمات عربی را فارسی کنیم؛ شما فارسی را عربی میکنید؟» نگفتند او بود که دوگانهٔ وطن یا دین را پایان داد و گفت «باباجان! امروز دفاع از اسلام، همان دفاع از ایران است.» مصداق کاملِ حبّالوطن منَالایمان بود. نگفتند اولیننفری بود که با دستِ مشتکرده؛ آستین را بالا زد و گفت واکسنِ ایرانی بزنند روی بازویش. اعتماد داشت به ایرانیها. همانموقع بیمعرفتها واکسنِ ساختهٔ دانشمندان ایرانی را هم مسخره میکردند. نگفتند اویی که حمایت و تاکیدِ مستقیم بر ساختِ دانش و فناوریِ بومی موشکها، پهپادها و ماهوارههایِ ایرانی و ... داشت و میگفت «خودتان بسازید تا در مواقعِ لزوم محتاج دیگران نباشید» او بود. نگفتند تا همیشه پایِ ایران ماند، نگفتند تمام این سالها «ای ایران» خواند، در ایران ماند، برای ایران رفت. پناهِ ایران بود؛ به پناهگاه نرفت. جانِ ایران بود؛ جانپناه نداشت. عزیزِ ایران بود؛ عزیزِ خدا شد. خدای لاشریک که تمام حیات عزیزش را هم عزّتی آسمانی بخشید. *ایرانیترین مؤمنبالله...*
- ۹۱۵
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط