رمان قاتل سادیسمی من

رمان: قاتل سادیسمی من.
پارت: ۱۱.

کوک احساس عجیبی داشت، احساسی که تا حالا به دستش نیاورده بود و فقط توی این چنپ روز بود. وقتایی که تهیونگ خونش رو می خورد و بدنش رو میک میزد. بعد از اینکه خون های سرازیر شده رو با دهنش پاک کرد، گفت:
_پاشو، باید باند پیچیت کنم.
+با..... شه.
کوک پا شد و روی تخت نشست، تهیونگ هم رفت و جعبه ی کمک های اولیه رو اورد. با ریختن بتادین روی زخماش، می سوخت ولی با گاز گرفتن لب پایینش خنثاش می کرد که صدای ناله هاش در نیاد.
تهیونگ بدون مقدمه شروع کرد:
_شاید رفتیم سئول، اماده باش.
+برای چی.... ایــــــیــیــیـی.. باید بریم سئول؟
_به تو ربطی نداره. ۲ روز بهت استراحت میدم و تو این دو روز خوب استراحت کن.
+باشه... اخ... اییییییی.
بعد از باند پیچی زخمای کوک، تهیونگ به سمت اشپز خونه رفت و گفت:
_چی میخوری؟(ناموسا تغییر مودو حال میکنید؟ 😂)
+هر چی باشه.
_اهان، پس دوکبوکی درست میکنم.
+خوبه.
کوک به سمت کاناپه حرکت کرد و تلویزیون رو روشن کرد. یعنی با رفتنش به سئول، هیچ امیدی واسه پیدا شدنش توسط یونگی که خودش افسر پلیس بود، نبود؟!


_ادامه دارد...!_
دیدگاه ها (۲)

آرزومم نکن...! چون حتی خود من ارزوی خودم نیستم.» درکت میکنم ...

رمان:قاتل سادیسمی من. پار...

(لعنتی خیلی شوهره)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط