یک نفر از کوچه ما عشق را دزدیده است

یک نفر از کوچه ما عشق را دزدیده است
این خبر در کوچه های شهر ما پیچیده است

دوره گردی در خیا با ها محبت میفروخت

گوییا او هم بساط خویش را بر چیده است

عاشقی می گفت روزی روزگاران قدیم

عشق را از غنچه های کوچه باغی چیده است

عشق بازی در خیابان مطلقا ممنوع شد

عابری این تابلو را دور میدان دیده است

یک چراغ قرمز از دیروز قرمز مانده است

چشمکش را هیز چشمی خیره سر دزدیده است

میروم از شهر این دلسنگهای کور دل

یک نفر بر ریش ما دلریشها خندیده است
دیدگاه ها (۱)

یک نفر از کوچه ما عشق را دزدیده استاین خبر در کوچه های شهر م...

یک نفر از کوچه ی ما عشق را دزدیده استاین خبر در کوچه های شهر...

یک نفر از کوچه ی ما عشق را دزدیده استاین خبر در کوچه های شهر...

یک نفر از کوچه ی ما عشق را دزدیده استاین خبر در کوچه های شهر...

یک نفر از کوچه ی ما عشق را دزدیده استاین خبر در کوچه های شهر...

یک‌نفر از کوچهٔ ما عشق را دزدیده استاین خبر در کوچه‌های شهر ...

من گرفتارِ همان دردم که درمانش توییساکنِ ویرانه ای هستم که د...

من گرفتارِ همان دردم که درمانش تویی ساکنِ ویرانه ای هستم...

من گرفتارِ همان دردم که درمانش تویی     ساکنِ ویرانه ای هستم...

من گرفتارِ همان دردم که درمانش تویی ساکنِ ویرانه ای هستم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط