سه پارتی Part

سه پارتی Part : 3

* بستنی فروشی *
زوج جوان با خجالت روبه هم نشسته بودن و منتظر سفارش ها بودن
جونگ کوک : خب..من متاسفم
لارا : اشکالی نداره جونگ کوک من یادمه این بحث و تموم کردیم اینطور نیست ؟
جونگ کوک : آره
آروم سرش رو پایین انداخت که با صدای دختر سرش رو بالا آورد
لارا : از خودت بگو
جونگ کوک : چی بگم ؟ ( لبخند )
لارا : هر چی...علایقت...مثلا رنگ مورد علاقه ات
جونگ کوک : یه دونه من میگم یه دونه تو
لارا : قبوله
جونگ کوک : خب من...
جونگ کوک به دستور های پدرش بیشتر از علایق خودش فکر کرده بود
جونگ کوک : از پارتی رفتن خوشم میاد
لارا : من از جاهای ساکت خوشم میاد
جونگ کوک : من عاشق شیر موز ام
لارا : اما من به شیر کاکائو معتادم
جونگ کوک این موضوع رو می دونست چون خیلی تو مدرسه به دختر دقت می کرد و هر روز تو دستش شیر کاکائو می دید
جونگ کوک : از غذا خوردن لذت میبرم
لارا : از غذا خوردن نفرت دارم و خوراکی رو ترجیح می دم

همون لحظه سفارششون اومد
جونگ کوک : به نظرم دیگه بخوریم
لارا : فکر خوبیه
با اینکه هیچ کدوم متوجه نبودن اما مثل زوج هایی که چندین سال با هم هستن به هم بستنی می دادن تا اینکه لارا موقع خوردن بستنی از قاشق جونگ کوک متوجه شد چند ثانیه طعلل کرد و لبخند ضایع ای زد
جونگ کوک : این دفعه جواب دادی پس اشکالی نداره ( لبخند )
جونگ کوک که از خنده قش کرده بود اینو گفت و با دست موهای دختر رو کنار زد
جونگ کوک : چرا انقدر ریزش مو داری ؟
نگران شد
لارا : چیزی نیست به خاطر استرس عه فصل امتحانات این طوری میشم ( لبخند )

اون شب با کلی خنده و خوشحالی گذشت و شبی رسید که جونگ کوک برای بردن همسر آینده اش به بیرون به عمارت خاندان کیم رفت از نگهبان ها گذشت و داخل حیاط شد که دادی شنید پا تند کرد وو از اونجایی که در باز بود داخل شد و کتک خوردن و کشیده شدن موهای لارا توسط پدرش رو دید
دختر آروم گریه می کرد انگار که عادت کرده بود
جونگ کوک به خودش اومد و دختر رو از زیر دست پدرش بیرون کشیدبعد بدون بحث دختر رو بیرون برو و سوار ماشین کرد
درحال رانندگی بود تا اینکه جایی استپ زد
جونگ کوک : برای همین موهات میریزه ؟
لارا : احتمالا ( آروم و کوتاه )
لارا : جونگ کوکا می تونیم جدا بشیم
هر دو روبه‌رو و نگاه می کردن واز نگاه کردن به چشم های هم پرهیز می کردن
جونگ کوک سرش و سمت لارا چرخوند
جونگ کوک :برای چی به خاطر یه همچین چیز پیش افتاده ای ازت جدا بشم ؟
لارا : نمی دونم
جونگ کوک : لارا من دوست دارم این چیز ها نمی تونه منو از تو جدا کنه ( لبخند )
لارا هم لبخند کم جونی زد
جونگ کوک : بریم دکتر ؟
لارا : نه فقط سرم درد می کنه...مسکن می خوام
جونگ کوک بعد خریدن مسکن به سمت خونه
روند

لارا : جونگ کوک خونت خیلی خوشگله
جونگ کوک : به خوشگلی تو که نیست ماه من
لارا لبخندی زد
لارا : تنها زندگی می کنی ؟ یادمه با بابات ومامانت بودی
جونگ کوک : آره پیش اونا بودم ولی یه سالی می شد که تنها بودم
لارا : الان تنها نیستی ؟
جونگ کوک : نه تو پیشمی ( لبخند )
لارا : ( لبخند )
جونگ کوک : دوست دارم
لارا : منم
جونگ کوک کمر لارا رو گرفت و توی آغوش گرم خودش فرو برد
جونگ کوک : اجازه هست؟
و به لب های لارا اشاره کرد
لارا : حتما
بوسشون ترکیبی از عشق و از همه مهم تر احترام بود

پایان
Na_hido

سلامم
من اومدم با یه چند پارتی از این به بعد زود زود پارت داریم
فقط می خوام فیک و پاک کنم و چیز های دیگه بزارم و اینکه نظر بدید از تهکوک بنویسم یا نه
و خیلی تو این شرایط مراقب خودتون باشید از بعضی ها تو حکومت هیچی بعید نیست
دیدگاه ها (۱)

وقتی معلمت بود ....... Part:1 برای چندمین بار آدامس توت فرنگ...

سه پارتی Part: 2آخی از لب های لارا خارج شد جونگ کوک : چی شده...

سه پارتی Part :1کلاس در سکوت فرو رفته بود و بچه های کلاس های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط