شعر من وقتی که با تو عشق بازی می کند

شعر من وقتی که با تو عشق بازی می کند
در تنور داغ آغوشت ، چه نازی می کند

در تو می پیچد تمام واژه های پیکرش
در میان بوسه هایت یکه تازی می کند

می شود آن کس که باید باشد و باید شود
عاشقی را پیش چشمت صحنه سازی می کند

مثل مجنون می شود در پاره ای از لحظه ها
چون که لیلا دائماً عاشق نوازی میکند

شعر من ... آری ... تو باشی . جور دیگر میشود
وصف غم ها را فقط با فعل ماضی میکند

بی خیال درد و غمهای درونی می شود
چون تو هستی ، ادعای بی نیازی میکند.
دیدگاه ها (۳)

دلخوشـم بـا روزهـای  رفته و طوفانی ام قصــه هــا دارد نـگاه ...

سمت چشمان تو یک پنجره باشد کافیستچشم من خیره به آن منظره باش...

کیستی که مناینگونه به اعتمادنام خود رابا تو می گویم...کلید ق...

روی بام خانه ام مهتاب می بارد بیاآسمان امشب بساط عاشقی دارد ...

بار دگر سمت درست تاریخ         (درنگی بر نمازی تاریخی)هنوز آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط