ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ

ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ
ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ...
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻬﻤﻪ ﯼ ﮐﻮﺭ !
ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺷﻮﺭ
ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ...
ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﻣﺮﺩﻣﮏ ﻫﺎﯾﺖ
ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎ
ﺑﻪ ﺍﻭﺝ ﮐﺒﺮﯾﺎ ﺑﺒﺮ !

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﯼ ﮏﯾ ﺷﺒﮕﺮﺩ
ﺑﻪ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺭﺳﯿﺪﻩ ،
ﺍﺯ ﺍﻓﻖ ﻫﺎ ﺩﻭﺭ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯽ ﺁﯾﻢ .
*******
ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﻮﺷﺶ ﺳﺮﺩ
ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺩﺳﺘﻬﺎ ﺩﻭﺭ
ﺑﻪ ﺻﺒﺤﮕﺎﻫﺎﻥ
ﺑﻪ ﻓﺼﻞ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﺳﺤﺮﮔﺎﻫﺎﻥ
ﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﺧﺪﺍ ﺑﺒﺮ
*********
ﻣﻦ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﺍﯾﻦ ﺍﺑﺮﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻩ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺷﺒﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﺩﺭﺩ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺁﯾﻢ
*******
ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﻧﻮﺭ
ﺑﻪ ﻟﻤﺲ ﺧﺪﺍ ﺑﺒﺮ !
ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ...
ﺑﻪ ﺍﻭﺝ ﮐﺒﺮﯾﺎ ﺑﺒﺮ
دیدگاه ها (۱)

و تو فکر میکنی خاموش شده اند ، دلتنگی هایی که هر روز ساکتشان...

چقدر دوست دارم دوست داشتنت را ! دوست داشتن تویی که ممنوع تری...

نزدیکت می شوم بوی دریا می‌‌آید دور که می شوم صدای باران! بگو...

گاهــــــــــی پای کسی می مانی ...که نه دیدیش ...نه می شنـــ...

#سخن_خدا ﻳَﺂ ﺃَﻳُّﻬَﺎ ﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﺁﻣَﻨُﻮﺍْ ﻣَﻦ ﻳَﺮْﺗَﺪَّ ﻣِﻨﻜ...

#سخن_خدا ﻣِﻦَ ﺍﻟْﻤُﺆْﻣِﻨِﻴﻦَ ﺭِﺟَﺎﻝٌ ﺻَﺪَﻗُﻮﺍْ ﻣَﺎ ﻋَﺎﻫَﺪُﻭﺍ...

خاطره من !!ﺳﺎﻝ۸۷ بودﺩ ﮐﻪ ﺗﺒﻌﯿﺪ ﺷﺪﻡ ﺑﻨﺪﺭ ﻋﺴﻠﻮﯾﻪ ﯾﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺎﺭﺱ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط