سناریو

سناریو
خون اشام و مشوقه اش
پارت اول
از ماموریت برگشته بودم خیلی خسته بودم لباس هام رو عوض کردم به سمت تخت رفتم و جام رو گرم کردم که.... یه خروس بی محل......... ساعت دو صبح بهم زنگ زد.. د.... اخه کر ساعت دو صبح زنگ میزنه جواب دادم
_ای احمق اخه کی ساعت دو صبح زنگ میزنه
ا صداش یکم اروم شدم اخه خیلی وقته زنگ نزده خیلی سرد جواب داد
+اممم..... شاید برای این که میدونستم بیداری
_امم... دازای تو خوبی؟
+اره... میگم میتونی بیای
_ام..... اره الان میام... فقدرم چون حالت بده میام!
+ممنون
عوضی قط کرد اماده شدم و با متورم رفتم سمت خونش با کلید زیر در در رو باز کردم که با کلی شیشه نوشیدنی و بوی سیگار مواجه شدم
_دازای........ دازای اوسامو؟
+چو.....
رفتم سمتش پخش زمین شده بود
_چیکار کردی؟
+خودم..... هم نمیدون..... م دارم.... چیکار میکنم (نقطه ها سرفس)
بلندش کردم که.....
که یک دفه منو روی خودش انداخت.... چی داره گریه میکنه؟
اخه لباسم خیسه
.....................................................................
بچه ها حال ندارم تایپ کنم اومید وارم خوشتون اومده باشه کامت ها بترکه🍷🗿🪐
دیدگاه ها (۸)

با این جمله ریده شد توی انتظارم شاید واقعا بر نگرده ولیییییی...

سناریوخون اشام و مشوقه اشپارت دومچی... لباسم داره خیس میشه! ...

اممم خوب ۳۰ تای شدیم گفتم که سناریو میدم زمان ۳۰ تای شدنمون ...

من خودم رمزم(chocho)رمز گوشیم

Part:8. #ریاست.عشقبعد از حموم ...

شیلام عسلیاساعت ده کلاس ریاضی دارم بعد خیلی رندوم ساعت ۵ صبح...

فیک شوگا چند پارتی (پارت یک)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط