فکر میکنم به سی سال بعد

فکر میکنم به سی سال بعد...
همان سن و سالی که پوست صورتم دیگر صاف و شفاف نیست
گیسوانم بلند و یک دست نیست
چشمانم حالت آهویی اش را بخاطره پف و چروک زیرش از دست داده است
خودم را تصور میکنم که سی سال بعد
در حیاط خانه یمان روی صندلی چوبی مخصوصم نشسته ام و این روزها را در خاطرم مرور می کنم




#gandom_nini
دیدگاه ها (۳)

بعضی ها !!!! آرامش مطلقند .........لبخندشان ،،،تلألو برق چشم...

زندگی کردن آن گونه که دوست دارید خودخواهی نیست،خودخواهی آن ا...

مادربزرگ حواسش به شمعدانی ها بود،گاه حتی همین که چرخی میزدکن...

دوستای خوب مثل فرشته ها هستنداونا تو رو راهنمایی می کنندوقتی...

Chapter Seven, Part ²÷ ارباب!‌‌‌با پریدن لحظه طوری، نگاه شاک...

the relic of the past part1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط