جیب‌هایم

جیب‌هایم
برای ده انگشتِ یخ‌زده کافی نبودند
و ناچار بودم دست‌های کسی را
با دست‌های تو اشتباه بگیرم

چراکه نبودی
و تنهایی در زمستان
ماموت‌ها را هم از پا درمی‌آورد


- لیلا کردبچه -
دیدگاه ها (۱)

هرصبح یک روز جدید در انتظارماست انسانها میگویند که اگر خوش ش...

نسیم، عطرِ تو را صبح با خودش آوردو گفت:روزیِ عشّاق با خداوند...

به خودت نگیرتمیزت می‌کنندکه کوه را بی‌غبار ببینند و آسمان را...

اینها خیال می‌کنند من دیوانه شده‌ام.اما من دیوانه نیستم، فقط...

سلامممم به همگی چطورین؟امیدوارم همطون حالتون خوب باشه خیله خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط