نویسنده تانی

نویسنده: تانی

وارد کلاس شدیم
خانم ــــــ : بچه ها امروز یع دانش اموز جدید به کلاسمون اضافه شده ات لطفا بیا و خودتو به بچه ها معرفی کن
ات: ام سلام من ات ـــــ هستم ما تازه از شهرــــــ مهاجرت کردیم و به اینجا اومدیم امیدوارم با هم دیگه دوستای خوبی بشیم
ویو راوی: ات وقتی داشت خودشو معرفی می کرد شوگا هعی با تکون دادن دستاش می گفت که کارت عالیه.
خانم ـــــــ: خیلی خب ات برو میز سه تا مونده به اخر پیش پکی بشین
ات: چشم
ویو راوی: اونا میز پشتی شوگا بودن
پکی: سلام از آشناییت خوشبختم اسم من پکی عه
ات: منم همینطور اسم منم همینطور که اونجا گفتم ات هستش امید وارم دوستای خوبی بشیم
پکی: معلومه کع می شیم
(پرش زمانی به یک ساعت بعد)
خانم ـــــ : خیلی خب همه این مبحث رو فهمیدن
بچه ها: بعععععععلهههه
خانم ــــــ : خب می تونید برید
بچع ها: ایولل
ات: پکی میای با هم بریم
پکی: اره بیا بریم
ویو راوی: داشتن میرفتن که یهو شوگا رف پیششون
شوگا: کارت عالی بود گفتم که کاری نداره
ات: اره همینطوره فقط سرمو بردم بالا و حرف زدم همینطور که تو گفتی
شوگا: افری درستشم همینه
(دوست شوگا همینطور بغل دستیش) جونگ کوک: شوگا بریم
شوگا: بریم ات بای بعدا می بینمت
ات: بای بای منم همینطور
ویو راوی: ات با پکی رو یع میز نشستن
پکی: ات تو میدونی با جذاب ترین پسره مدرسه دوستی
ات: جدی میگم چرا دخترا اینطوری نگام میکنن یع جور نگاه می کنن انگار خوردمش فقط باهاش دوست معمولیم
پکی: عادیع دخترای اینجا خیلی حسودن خخخ

یکم تو تصویر تار بود برا همین اینجا هم نوشتم🍡
دیدگاه ها (۱۳)

ات: اره همینطورهپکی: ات من خیلی تو جونگ کوک کراشم خواستی با...

ویو راوی: همینطور داشتن حرف می زدن که یهو ات یه بچه گربه دید...

نویسنده: تانی

نویسنده: تانیسلام بچه ها یه فیک جدید نوشتم ببخشید فعالیتم کم...

چند پارتی وقتی عضو هشتمی و ازت بدشون میاد ادامه : رسیدیم کمپ...

#سناریو_بی_تی_اس #درخواستی وقتی داری لباس عوض می کنی و میان ...

part31 عشق پنهان《ویو ات》رفتیم و طرز تهیه کیک رو از اجوما گرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط