۲ ستاره و ۳ ماه

۲ ستاره و ۳ ماه

پارت۴۳

دمیتریوس: آنیا؟انیا فورجر؟
دامیان:همینطوره
دمیتریوس: باشه
*رفت سمت اتاقش*
دامیان:تو از کی انقد بی احساس شدی؟
دمیتریوس: خب دوسش داری برو به اعتراف کن من چکارم؟(نویسنده: اون میم که میگه آخه من چکارم؟🤣)
دامیان: خب من نمیتونم اعتراف کنم
هر وقت میخوام بهش بگم قلبم خیلی تند میزنه یه بارم بزور گفتم ولی منظورمو نفهمید
دمیتریوس: برو روانشناس
دامیان:گانننن نه نمیشه
دمیتریوس: پس میخوای من واسطه تون بشم؟؟؟😂(کنایه)
دامیان:باشه اصن تو چکار کنی واقعا هم کاری از دست تو برای این موضوع بر نمیاد
دمیتریوس رفت تو اتاقش
که یکی زنگ درو زد
دامیان رفت باز کنه
دنیل:سلام داداش
دامیان: سلام هم از دست شلوغی فرار کردی؟😂
دنیل:آره 🥲
دامیان:خب بیا تو
دمیتریوس هم اومد و ۳ تا بردار نشستن رو مبل
دامیان: یه جیزی یگین یه صحبت برادرانه ایی چیزی
دمیتریوس: من که حوصله ندارم
دنیل:منم
دامیان آروم:بقیه برادر دارن منم برادر دارم
دنیل و دمیتریوس باهم:هی
دامیان:باشه بابا


ساعت ۸ شب شده بود
دامیان:من برم الکل بیارم
هر نفرشون۵ شات خوردن😂
دامیان لحن مستی🍅 :یکی دیگه بیارم؟
دنیل لحن مستی🍅:آره بیار
دمیتریوس لحن مستی🍅:موافقم
دامیان لحن مستی:خب برادرا تاحالا عاشق ننشدینن؟؟؟🍅

🍅منظورم برای مستیه دیگه بدونین
دیدگاه ها (۶)

باحال بود گفتم بزارمبه نظرتون شبیه کدوم شخصیت رمانن؟🤦🏻‍♀️

۲ ستاره و ۳ ماهپارت۴۴دامیان لحن مستی🍅:خب اون آنیا فورجر دل م...

۲ ستاره و ۳ ماهپارت۴۳یوری اومدیوری:اون عوضی کجاس؟*آنیا و آیس...

۲ستاره و ۳ماه پارت۴۲یوری:چی گفتییی؟چطور جرعت کرده الان میرم ...

مرسی ۷۲ تا شدیم هورا بیاد پایین رمانو بخونیم یا بهتره بگم قو...

رمان شماره هفت پارت ۱۱البته ناگفته نماند که آوا هم همراهی کر...

دروغی که واقعی شد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط