دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟

دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟
چرا آب به گلدان نرسیده است؟
چرا لحظهء باران نرسیده است؟
وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است.

بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟
چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟
دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی…
دیدگاه ها (۲)

هی غصه تنها شدنت را خوردیمیوسف شدی و پیرهنت را خوردیمامروز د...

یا قائم آل محمد...

دل از هوا و هوس ها بریده اند اینان شراب لم یزلی را چشیده اند...

شیعه هستید؟؟

عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انس...

عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان...

#یااباصالح_المهدی_عجعصر یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت بگویم بنویس...

عصر یک جمعه‌ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به سامان...

عصر یک جمعهء دلگیر،دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان ...

عصریک جمعه دلگیر،دلم گفت بگویم بنویسم که چراعشق به انسان نرس...

#تو_کجایی ...💔😔عصر یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم.که ...

عصر یک جمعه دلگیردلم گفت بگویم بنویسمکه چرا عشق به انسان نرس...

عصریک جمعه ی دلگیر، دلم گفت بگویم، بنویسم، که چرا عشق به انس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط