سلام دوستای گلم...

سلام دوستای گلم...
خوبید؟
از بابت دیشب معذرت میخوام ازتون....ببخشید اگه ناراحتتون کردم....
یه چیزی رو میخواستم بگم چند وقت بود ولی قسمت نمیشد....
آقا چند وقته من هر چی عکس میزارم یا پاکش میکنن یا خطای الکی میدن بهم....
نمیدونم کیه که خطا میده....ولی اینو میدونم که بد جوری باهام مشکل داره....
خوب عزیز من اگه مشکلی داره چرا لال مونی گرفتی؟بیا مثل آدم بهم بگو....
من هیچکدوم از عکسام مشکلی نداره...همه ام میدونن اینو....
اون اوایل سر هر خطایی که میگرفتم کلی ناراحت میشدم ولی الان دیگه برام مهم نیست....
دیشب خطاهام 15 تا بود الان شده 17 تا....اگه یه روز اومدید دیدید مسدود شدم بدونید بخاطر چی بوده....
اگه مسدودم بشم دیگه نمیام ویسگون....پس اونایی که دوست دارن من نیام تلاششونو بیشتر کنن...
دلم میخواد انقد خطا بدن بهم تا....ولش کن دیگه....
چندتا چیز دیگه ام میخواستم بگم بهتون ولی نشد....یعنی نزاشتن که بگم....
راستی بچه ها عیدتون مبارک باشه....
دوستون دارم...♥♥♥

******* ******** ******* ******** ******* ******** ******* ******** *******

جوابي که همه را حيرت زده کرد:

پسر کوچکي بعد از بازگشت به نزد خانواده اش از آنها خواست که يک عالم دين براي او حاضرکنند تا به 3سوالي که داشت جواب بدهد.

بالاخره يک عالم دين براي ايشان پيدا کردند و بين پسربچه و عالم صحبتهاي زير رد و بدل شد؛

پسربچه: شما کي هستي؟ و آيا مي تواني به سه سوال بنده پاسخ دهي؟

معلم: من عبدالله، بنده اي از بندگان خدا هستم و به سوالات شما جواب خواهم داد، به اميد خدا.

پسربچه: آيا شما مطمئني جواب خواهي داد؟ چون اکثر علما نتوانستند به سه سوال من پاسخ بدهند!

معلم: تمام تلاشم را ميکنم و با کمک خدا جواب ميدهم.

پسربچه: سه سوال دارم،

سؤال اول: آيا در حال حاضر خداوندي وجود دارد؟ اگر وجود دارد شکل و قيافه آن را به من نشان بده؟

سؤال دوم: قضا و قدر چيست؟

سؤال سوم: اگر شيطان از آتش خلقت شده است، پس براي چي او در آخرت در آتش انداخته خواهد شد؟ چون بر ايشان تأثيري نخواهد گذاشت!

معلم کشيده ي محکمي را به صورت پسربچه زد،

پسربچه گفت: براي چي به من زدي و چه چيزي باعث شد که از من ناراحت و عصباني شوي؟

معلم جواب داد: من از دست شما عصباني نشدم و اين ضربه اي که به شما زدم جواب هر سه سوال شماست.

پسربچه: ولي من هيچي را نفهميدم.

معلم: بعد از اينکه شما را زدم چه چيزي حس کردي؟

پسربچه: حس درد بر صورتم دارم.

معلم: پس آيا اعتقاد داري که درد موجود است؟

پسربچه: بله.

معلم: پس آن را به من نشان بده.

پسربچه: نميتوانم.

معلم: اين جواب اول من بود.همگي به وجود خداوند اعتقاد داريم ولي نميتوانيم او را ببينيم.

سپس اضافه کرد که آيا ديشب خواب ديدي که من تو را خواهم زد؟

پسربچه: نه.

معلم: آيا گاهي به ذهنت آمد که من تو را روزي خواهم زد؟

پسربچه: نه.

معلم: اين قضا و قدر بود.

سپس اضافه کرد: دستي که با آن تو را زدم از چه چيزي خلق شده است؟

پسربچه: از گل.

معلم: وصورت تو از چي؟

پسرپجه: باز از گل.

معلم: جه چيزي حس کردي بعد از اينکه بهت زدم؟

پسربچه: حس درد داشتم.

معلم: آفرين، پس ديدي چطور گل بر گل درد وارد ميکند، اين با اراده خدا انجام ميشود،

پس با اينکه شيطان از آتش خلق شده، اما اگر خدا خواست اين آتش مکان دردناکي براي شيطان خواهد بود.

ارزش خواندن و نشر را دارد... اين چنين معلمي ميتواند نسلها را تربيت کند.
هر اندازه که حقیقت قران در متن جانت پیاده شد به همان اندازه حضرت بقیة الله در وجودت ظهور کرده که ظهور حضرت در جمجمه هاست اگر چه بعضیها فقط انتظار فرج را از جمعه ها دارند.
#علامه-حسن-زاده-آملی
دیدگاه ها (۴۳)

دلتنگی های مرا نه ابر می فهمد نه آسمان............ نه این ...

لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم....... تا بخوانی و بف...

بغل میگیرم عکساتو شاید اروم شه آغوشم, لباسی رو که دوست داشت...

نمیدونی تو این روزا چقدر از زندگی سیرم, دارم میمیرم از اینکه...

پارت ۶۵۳ امروز جیمین مرخص میشد. اصلا سر از پا نمیشناختم. از...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۶۹مکث بدون نگاه کردن به صورت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط