بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده

فکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده…

اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم

باور نمیکنم اینک بی توام

کاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری

کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی

تا دوباره به چشمهایت خیره شوم ،

تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم…

کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم نازت کنم

در حسرت چشمهایت هستم ،

چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقانه میشد

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم هوایت را کرده

در حسرت گرمی دستهایت ، تا کی باید خیره شوم به عکسهایت ،

هنوز هم عاشقم ، عاشق آن بهانه هایت…
دیدگاه ها (۲)

ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﻰ ﺑﻰ ﺳﻮﺍﺩﻯ ﮐﻪ ﻣﻴﮕﻔﺖ : ﻋﺸﻖ ﭼﻬﺎﺭ ﺣﺮﻓﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﺴﺨﺮﺵ ﮐﺮﺩﻥ …....

یه وقتایی که دلت گرفته ؛ بغض داری ، آروم نیستی ! دلت براش...

یادمه وقتـــــــــی بچه بودم بعضی وقت ها بابامو نگاه میــــ...

تو را به سبک خودم دوست دارم ! من دنباله روی عشق دیگران نیست...

My professor Part:67 گاهی نگاهمون به هم گره میخورد اما چشماش...

پارت ۳۷:مرور خاطرات(تهیونگ)بعد از مهمانی خواستم سولار رو آرو...

پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط