تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی پارت
(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۵
ایزوکو : چیییییییی دو سال یعنی الان داره اون سال سومی میشه ؟!!!!!
شیگاراکی : کی
ایزوکو : هیچی بیخیال
شیگاراکی : خب از فردا با بچها قرار تمرین کنی تا قوی بشی وقتی ما میریم بیرون تو همینجا میمونی اگه لازم بشه بهت خبر میدیم بیایی کمکمون راستی تو از امروز به بعد شروری
ایزوکو : چی...من....شرور؟
شیگاراکی : اره
ایزوکو : با اینکه آرزوم قهرمان شدن بود.....
شیگاراکی : آیا همون قهرمان و کسانی که رویایی قهرمان بودن رو داشتن این کار رو باهات نکردن اگه ما نبودیم تو الان مرده بودی
ایزوکو : اما...من..می خواستم قهرما....
* ایزوکو حرفش رو قعط کرد به حرف های شیگاراکی فکر کرد و به این نتیجه رسید که هق با اونه اون باید تمام اونا از جمله کاچان رو فراموش کنه*
ایزوکو : هی با توعه من قبول میکنم حتی شده برای جبران زنده کردنم ولی من...من نمی تونم...نمی خوام کاچان رو فراموش کنمممم
شیگاراکی : نیازی نیست اون رو فراموش کنی نمیدونم اینی که میگی کیه ولی هیچ نیازی نیست فراموشش کنی اما قهرمان هارو برای اسون کردن کار خودت فراموش کن
ایزوکو : یعنی نیازی نیست اونو فراموش کنم ؟
شیگاراکی : نمیدونم رابتتون باهم چیه نیازی هم نیست توضیح بدی ولی نه نیازی نیست
ایزوکو : ممنونم
شیگاراکی : راستی قرار کلا ظاهرت رو عوض کنیم برای اینکه وقتی بیرون میری کسی نشناستت
ایزوکو : قبولا
*توگا شروه کرد به آرایش کردن ایزوکو موهاش رو مشکی و کک و مک هاش رو پوشاند برای چشماش یه لنز سرمه ای گزاشت*
توگا : خب دیگه تموم شد راضی هستی ؟
ایزوکو : اره ممنون
شیگاراکی خب حالا هر روز باید کک و مک هات رو بپوشونی رنگ موهات رو تا اسید مخصوص خودش رو نریزی پاک نمیشه لنز چشاتم قبل خواب ور دار و بعد بیدار شدن بزار از امروز هم اسمت ایزو هست مشکلی نداری با این اسم مخفف ایزوکو
ایزوکو نه مشکلی ندارم
شیگاراکی : خوبه پس بخواب فردا هم با بچه ها برای قوی تر شدنت تمرین میکنی
ایزوکو : چشم
* ایزوکو رفت خوابید *
(فردای آن روز)
*میدوریا صبح زود بیدار شد حمام کرد لنز رو گذاشت کک و مک هاش رو مخفی کرد و لباس پوشید و رفت بیرون اون جا بود که دابی رو دید *
ایزوکو : س..سلام
دابی : پس تو فردی هستی که دو سال خوابه من دیروز بیرون بودم پس منو ندیدی اسم من دابی اسم تو ؟
ایزوکو : ایزو هستم
دابی : از امروز من بهت کمک میکنم قوی بشی برای شروع تیشرتت رو در بیار
ایزوکو : چ....چراااااااااااااا
دابی : اروم باش می خوام ببینم وضعیت بدنت چطوریه
ایزوکو : باشه
دابی : همونطوری که فکرش رو میکردم با اینکه دو سال خواب بودی یا بهتره بگم بین مرگ و زندگی بودی به بدنت ویتامین های لازم رو تزریق کردن و بدنت نه لاغر نه تو پر رو فرم هم که نیستی البته که طبیعی به حر حال دو سال خواب بودی
ایزوکو : کارت تموم شد لباسم رو بپوشم
دابی : اره امروز برای شروع سبک شروع میکنیم ۵۰ تا دراز نشست ۴۶ تا شما ۱۰ دیقه اسکات قبلش هم حتما گرم کن
ایزوکو : الان این کجاش کمههههه
دابی : چیزی نیست تو میتونی بیا این کارت رو بگیر کارت که تموم شد میتونی بری مغازه غذا و خوراکی های مفید بگیر بخور با اینکه تو دو سال بهت ویتامین تزریق کردن اما تو دو ساله هیچی نخوردی باید بدنت رو دوباره درست مثل قبل حتی بهتر هم بکنی
ایزوکو : چشم
(دو سال قبل)
باکوگو : بعد خوندن اون نامه باید به قولم عمل کنم باید قوی بشم و آزمون یو.ای رو قبول شم
*بعد سه ماه نوبت آزمون شود*
ادامه پارت بعد
ببخشید اگه بد شده ایده ای هم داشتید بگید به داستان اضافه کنم
ایزوکو : چیییییییی دو سال یعنی الان داره اون سال سومی میشه ؟!!!!!
شیگاراکی : کی
ایزوکو : هیچی بیخیال
شیگاراکی : خب از فردا با بچها قرار تمرین کنی تا قوی بشی وقتی ما میریم بیرون تو همینجا میمونی اگه لازم بشه بهت خبر میدیم بیایی کمکمون راستی تو از امروز به بعد شروری
ایزوکو : چی...من....شرور؟
شیگاراکی : اره
ایزوکو : با اینکه آرزوم قهرمان شدن بود.....
شیگاراکی : آیا همون قهرمان و کسانی که رویایی قهرمان بودن رو داشتن این کار رو باهات نکردن اگه ما نبودیم تو الان مرده بودی
ایزوکو : اما...من..می خواستم قهرما....
* ایزوکو حرفش رو قعط کرد به حرف های شیگاراکی فکر کرد و به این نتیجه رسید که هق با اونه اون باید تمام اونا از جمله کاچان رو فراموش کنه*
ایزوکو : هی با توعه من قبول میکنم حتی شده برای جبران زنده کردنم ولی من...من نمی تونم...نمی خوام کاچان رو فراموش کنمممم
شیگاراکی : نیازی نیست اون رو فراموش کنی نمیدونم اینی که میگی کیه ولی هیچ نیازی نیست فراموشش کنی اما قهرمان هارو برای اسون کردن کار خودت فراموش کن
ایزوکو : یعنی نیازی نیست اونو فراموش کنم ؟
شیگاراکی : نمیدونم رابتتون باهم چیه نیازی هم نیست توضیح بدی ولی نه نیازی نیست
ایزوکو : ممنونم
شیگاراکی : راستی قرار کلا ظاهرت رو عوض کنیم برای اینکه وقتی بیرون میری کسی نشناستت
ایزوکو : قبولا
*توگا شروه کرد به آرایش کردن ایزوکو موهاش رو مشکی و کک و مک هاش رو پوشاند برای چشماش یه لنز سرمه ای گزاشت*
توگا : خب دیگه تموم شد راضی هستی ؟
ایزوکو : اره ممنون
شیگاراکی خب حالا هر روز باید کک و مک هات رو بپوشونی رنگ موهات رو تا اسید مخصوص خودش رو نریزی پاک نمیشه لنز چشاتم قبل خواب ور دار و بعد بیدار شدن بزار از امروز هم اسمت ایزو هست مشکلی نداری با این اسم مخفف ایزوکو
ایزوکو نه مشکلی ندارم
شیگاراکی : خوبه پس بخواب فردا هم با بچه ها برای قوی تر شدنت تمرین میکنی
ایزوکو : چشم
* ایزوکو رفت خوابید *
(فردای آن روز)
*میدوریا صبح زود بیدار شد حمام کرد لنز رو گذاشت کک و مک هاش رو مخفی کرد و لباس پوشید و رفت بیرون اون جا بود که دابی رو دید *
ایزوکو : س..سلام
دابی : پس تو فردی هستی که دو سال خوابه من دیروز بیرون بودم پس منو ندیدی اسم من دابی اسم تو ؟
ایزوکو : ایزو هستم
دابی : از امروز من بهت کمک میکنم قوی بشی برای شروع تیشرتت رو در بیار
ایزوکو : چ....چراااااااااااااا
دابی : اروم باش می خوام ببینم وضعیت بدنت چطوریه
ایزوکو : باشه
دابی : همونطوری که فکرش رو میکردم با اینکه دو سال خواب بودی یا بهتره بگم بین مرگ و زندگی بودی به بدنت ویتامین های لازم رو تزریق کردن و بدنت نه لاغر نه تو پر رو فرم هم که نیستی البته که طبیعی به حر حال دو سال خواب بودی
ایزوکو : کارت تموم شد لباسم رو بپوشم
دابی : اره امروز برای شروع سبک شروع میکنیم ۵۰ تا دراز نشست ۴۶ تا شما ۱۰ دیقه اسکات قبلش هم حتما گرم کن
ایزوکو : الان این کجاش کمههههه
دابی : چیزی نیست تو میتونی بیا این کارت رو بگیر کارت که تموم شد میتونی بری مغازه غذا و خوراکی های مفید بگیر بخور با اینکه تو دو سال بهت ویتامین تزریق کردن اما تو دو ساله هیچی نخوردی باید بدنت رو دوباره درست مثل قبل حتی بهتر هم بکنی
ایزوکو : چشم
(دو سال قبل)
باکوگو : بعد خوندن اون نامه باید به قولم عمل کنم باید قوی بشم و آزمون یو.ای رو قبول شم
*بعد سه ماه نوبت آزمون شود*
ادامه پارت بعد
ببخشید اگه بد شده ایده ای هم داشتید بگید به داستان اضافه کنم
- ۱۴.۰k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط