پارت ۴ : وی : ها راس میگه شاید گوشی تو حک کنن من : آخه چر

پارت ۴ : وی : ها راس میگه شاید گوشی تو حک کنن من : آخه چرا گوشیه منو حک کنن وی : به من چه گوشیه توعه من : حالا میزاری بیام بیرون یا نه آمدم بیرون بعد روی مبل نشستم وتلویزیون رو روشن کردم جونگ کوک اومد کنارم نشست فیلم نگا کرد وی خیلی پوکر نگام کرد چیزی نگفتم گفت : بدون من فیلم میبینی جونگ کوک : چی گفتی من : من که نگفتم نشین پس بیا بشین دیگه وی رفت تو اتاق جونگ کوک از گوشه چشماش بهم نگا کرد و گفت : باهاش چیکار کنم من : نمیدونم حتماً ناراحت شده گوشیم زنگ خورد گفتم : وای من جونگ کوک : چیه خب برو جواب بده من : گوشیم تو اتاق وی است جوابی نداد بلند شدم و رفتم در زدم جواب نداد درو باز کردم و رفتم داخل وی داخل نبود رفتم گوشیمو برداشتم کسی زنگ نزده بود آروم گفتم: وا مگه میشه اشتباه شنیده باشم وی از پشت گفت: میخواستم بیارمت تو اتاق رو مو اون وری کردم به وی نگا کردم گفتم : یعنی تو زنگ زدی که بیام تو اتاق آره وی جلو آمد و گفت : بله من زنگ زدم بعدم قطع کردم تا شمارم نیوفته من : چرا این کارو کردی وی : میخواستم ..نزاشتم حرفش کامل بشه گفتم : اگه به خاطر فیلمه من متاسفم وی دست راستش را روی شانه چپم گذاشت گفت : تو ناراحتی من : ببخشید ولی من باید بگم ناراحتی یا نه سرشو بالا گرفت و خندید و گفت: هَا هَا چه فرقی داره ها خانم کوچولو خیلی جدی گفتم : به من نگو خانم کوچولو وی جلو آمد و گفت : چرا مگه بدت میاد من : میشه برم بیرون وی: نع نمیشه بری بیرون من : خواهش میکنم دیگه حوصله ندارم وی : خانم کوچولو ما حوصله نداره من : بچه پروووو میگم نگو خانم کوچولو وی دستش و برداشت گفت : برو بیرون من : برم وی: نه از خونه نرو بیرون برو بشین پیش جونگ کوک .
دیدگاه ها (۲۷)

The unwanted Roommate ___________________________ویو پارک یو...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

پارت ۳۷

سرنوشت پارت (۱۲)

p3*بعد از چند دقیقه اومدن خونهجیهوپ:سلاممم ما اومدیمهه جین:س...

پسر بد (61)

شب تولدم فصل 3پارت11جونگ کوک: با بچه که طرف نیستی با مافیا ط...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

پارت ۲۲

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟎 اسمات توی کامنتا🔞+صبح شد بدنم درد میکردبه یاددیشب زدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط