حدود سال دهه نود میلادیتوی یکی از کافه های معمولی و دنج

حدود سال دهه نود میلادی،توی یکی از کافه های معمولی و دنج یک گوشه پاریس...پسری زیبا،موهای مشکی و کمی فر،ارام یک گوشه نشسته و هات چاکت با کوکی میخوره و در ارامش روزنامه میخونه در حالی که دختری زیبا با موهای خرمایی و پریشون بعد از پیاده روی طولانی و خسته کننده وارد کافه میشه تا قهوه سفارش بده و کتاب بخونه
اسم این پسر "تهیونگ" است،یک پسر معمولی که توی پانزده سالگی مادرش را از دست داده و پدرش سال ها پیش ترکش کرده و حالا توی یک خونه معمولی اما بزرگ یک گوشه پاریس در ارامش زندگی میکنه،هر روز به کافه نزدیک خونه میرود و روزنامه میخونه،کتاب میخونه و کمی کار میکنه،یک نویسنده ساده است و اون کافه بهش ارامش میده و اون را یاد مادر مرحومش میندازه

اسم این دختر "ا.ت" است،دختر تازه وارد شهر که به خاطر شغل پدرش مجبور شده بیاد به فرانسه،از کودکی توی مارسی بزرگ شده توی یک کاخ بزرگ،یک قصر به تمام معنا،با اینکه کلی خدمتکار داشته اما دختر شیطونی بوده و از دیوار راست هم بالا میرفته،این دختر از ده سالگی مادرش را از دست میده و همین باعث میشه دختر گوشه گیری بشه،پدرش که یک مافیای بزرگ بوده و کلی پولدار بوده دخترش را خیلی دوست داشته اما به خاطر شغلش همیشه در سفر بوده پس برای اون دختر چند خدمتکار گرفته تا دخترش را بزرگ کنن
حالا ا.ت بعد از پیاده روی روزانه میخواد شهر جدید را بگرده و بفهمه کتاب خونه شهر کجاست،برای استراحت به کافه میاد اما با یک اثر هنری اشنا میشه،چهره ای زیبا،مردی جذاب که یو کت بلند و قهوه ای پوشیده،موهای مشکی و کمی فر دارد و داره در کمال ارامش روزنامه میخونه و کوکی و هات چاکلت میخوره،این پسر میتونه مدل خوبی برای نقاشی های دختر بشود
دیدگاه ها (۱)

این اسم فیک هست،توی پست قبلی عکس ا.ت و تهیونگ را گذاشتم که ت...

پارت ۲ کافه سرنوشت

سلام🥳من یک دختر معمولی هستم که تازه میخواهم فیک بنویسم،یک ای...

فیک جدید من بهت نیاز دارم آت دختری عاشق پلنگی ۱۶ سالشه آمریک...

پارت اول: پاریس، شهری که همیشه عطر قهوه تازه و صدای قدم های ...

شب میزارم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط