دیشب با خدا دعوایم شد ، باهم قهرکردیم ... فکر کردم دیگر م

دیشب با خدا دعوایم شد ، باهم قهرکردیم ... فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد ، رفتم گوشه ای نشستم ... چند قطره اشک ریختم و خوابم برد .... صبح که بیدار شدم،مادرم گفت : " نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارانی می آمد ..."
دیدگاه ها (۲)

هههههههه......

هوس🍻پارت ۲+کوک رفت تو اتاق منم نشستم رو مبل تو فکر بودم که د...

عشق در تاریکی پارت: ۹بعد ار اینکه فکر هامو کردم خوابیدم ویو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط