♡درخواستی♡
♡درخواستی♡
🐰چند پارتی از جونکوک🐰
🐇وقتی زنش هستی وباهاش رفتی خونه مادرش و دختر عموش هی میچسبه به جونکوک🐇
پارت 1
ویو ات:
امروز قرار بود بریم خونه مادر جونکوک و من خیلی کسل بودم چون شنیدم که وقتی جونکوک با مادرش حرف میزد ومادرش گفت که دختر عموش و عمه و عمو هم هستند دیگه چی اون هرزه هم اونجاست
داشتم اماده میشدم و به این فکر میکردم که هرچی گفت گوش ندم چون خیلی به جونکوک وابسته ست و خیلی میخواد جونکوک مال خودش باشه و برای این کار هر کاری میکنه این دفعه هم نمیدونم چه نقشه ای داره رژ قرمز رو برداشتم و به لبم زدم که
تق تق
جونکوک: مادمازل میتوانم داخل شوم
ات: کوکی از سکته مردم نمیگی اینم ادمه بیا داخل
"جونکوک وارد اتاق شد"
جونکوک: هی کوچول موچول خودمی
ات: تو هم مال منی
ات نزدیک جونکوک شد و میخواست سطحی جونکوک رو ببوسه ولی قدش نمیرسید
ات: هی زرافه بیا یکم پایین
جونکوک یکم سرش رو پایین اورد و ات سطحی لب جونکوک رو بوسید
ات: حالا شد
ات اینه رو از میز برداشت و داد به جونکوک
داخل لبش قرمز شده بود
جونکوک: خوناشام شدم
ات: رژ پر رنگ بود
جونکوک: سلیقه ماد مازل حرف نداره
دستمال کاغذی رو از میز برداشت و لبش رو پاک کرد ولی رژ24ساعتی بود
ات:(از خنده جر خورده) نقشم عملی شد🤣🤣🤣
جونکوک: بیا بریم میگم خورد به دیوار و پاک نمیشه
ات: من میگم
جونکوک: عهههه
بدو بدو به سمت ات می رفت و در اخر بغلش کرد و تو هوا میچرخونش این رویای هر دختره که بغل شوهرش باشه
ات: بزار.... م زمی... ن(درحال خندیدن)
جونکوک....
ادامه دارد...
@htjki
اگه بد شد بیبخشید دوست من
🐰چند پارتی از جونکوک🐰
🐇وقتی زنش هستی وباهاش رفتی خونه مادرش و دختر عموش هی میچسبه به جونکوک🐇
پارت 1
ویو ات:
امروز قرار بود بریم خونه مادر جونکوک و من خیلی کسل بودم چون شنیدم که وقتی جونکوک با مادرش حرف میزد ومادرش گفت که دختر عموش و عمه و عمو هم هستند دیگه چی اون هرزه هم اونجاست
داشتم اماده میشدم و به این فکر میکردم که هرچی گفت گوش ندم چون خیلی به جونکوک وابسته ست و خیلی میخواد جونکوک مال خودش باشه و برای این کار هر کاری میکنه این دفعه هم نمیدونم چه نقشه ای داره رژ قرمز رو برداشتم و به لبم زدم که
تق تق
جونکوک: مادمازل میتوانم داخل شوم
ات: کوکی از سکته مردم نمیگی اینم ادمه بیا داخل
"جونکوک وارد اتاق شد"
جونکوک: هی کوچول موچول خودمی
ات: تو هم مال منی
ات نزدیک جونکوک شد و میخواست سطحی جونکوک رو ببوسه ولی قدش نمیرسید
ات: هی زرافه بیا یکم پایین
جونکوک یکم سرش رو پایین اورد و ات سطحی لب جونکوک رو بوسید
ات: حالا شد
ات اینه رو از میز برداشت و داد به جونکوک
داخل لبش قرمز شده بود
جونکوک: خوناشام شدم
ات: رژ پر رنگ بود
جونکوک: سلیقه ماد مازل حرف نداره
دستمال کاغذی رو از میز برداشت و لبش رو پاک کرد ولی رژ24ساعتی بود
ات:(از خنده جر خورده) نقشم عملی شد🤣🤣🤣
جونکوک: بیا بریم میگم خورد به دیوار و پاک نمیشه
ات: من میگم
جونکوک: عهههه
بدو بدو به سمت ات می رفت و در اخر بغلش کرد و تو هوا میچرخونش این رویای هر دختره که بغل شوهرش باشه
ات: بزار.... م زمی... ن(درحال خندیدن)
جونکوک....
ادامه دارد...
@htjki
اگه بد شد بیبخشید دوست من
- ۱.۹k
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط