واقعیت

واقعیت
نه پاهایِ رفته ی تو بود
نه دلِ شکسته ی من
واقعیت
خستگیِ دل بود
از تکرارِ دلتنگی هایِ مدام
از گفتنِ دوستت دارم هایِ بی پاسخ
از اینکه هرکه آمد و گفت
خوب است ؟
لبخند زدم و گفتم خوب، سلام دارد
اما آنها چه خبر داشتند
از بی خبریِ من حتی ؟
گوش هایم هم خسته بود
از شنیدنِ بهانه هایِ تکراری
از دروغ هایِ تلخی که
برایِ خودم شکر چاشنیش می کردم
بلکه هضم شود کمی
نه جانم !
واقعیت این نیست که تو رفته ای
واقعیت این است که من تو را
با تمامِ روزهایِ آمده و نیامده
کنارِ بی راهه ی آدمکهایِ تکراری
جا گذاشته ام
به امیدِ
یافتنِ
خنده ای از جنسِ
حقیقت
دیدگاه ها (۱)

:-)

رانی کوچولو دیده بودین تاحالا؟؟

اونکه عاشقانه خندیدخنده‌های منو دزدیدپشت پلک مهربونیخواب یک ...

ای در دل من، میل و تمنا،همه تو!وندر سر من،مایه سودا،همه تو!ه...

رها🍂 امشب آخرین دقیقه آدر ماه را ورق می زنیم و شمع های روشن ...

part(2) 🤍rose white🤍22[November]2019یک ماه از اون شب گذشته ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط