سلام

سلام
این پسرم امیر علی ه
چند روزی گیر داده بود که چرا من سیبیل ندارم، هرچی بهش می‌گفتم بزرگ میشی سیبیل در میاری، آنقدر با تیغ میزنیش که خودت خسته میشی قبول نمی‌کرد میگفت من باید سیبیل داشته باشم!!!
خلاصه مجبور شدم با چنتا تار مو که از مامانش یواشکی کندم براش با پارچه و کش سیبیل درست کردم،.
قشنگ درستش کردم نه؟
دیدگاه ها (۱۰)

ﺭﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﺑﺮﮔﻪ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﮕﺎﺷﺖﺗﻌﻄﯿﻞ ﺭﺳﻤﯽ - ﺭﻭﺯ ﻇﻬﻮﺭ ﺣﻀﺮﺕ ﻭﻟ...

ﺳﺘﺎﺭﮔﺎﻥ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﺑﺮﺯﯾﻞ.1 ﺭﯾﻮﺍﻟﺪﻭ ‏( ﺭﯾﻮﺍﻟﺪﻭ ﻭﯾﺘﺮ ﺑﻮﺭﺑﺎ ﻓ...

سلام صبح بخیر.امیر علی این گل تقدیم همه دوستان ویسگونی میکند...

این خانم خوشکله چنتا لایک داره؟

دارک

رم‍‌ان؛ ع‍‌ش‍‌ق ی‍‌ک ط‍‌رف‍‌ه :)ف‍‌ص‍‌ل ¹؛ پ‍‌ارت ¹⁴ :)دستشو...

داستان پشم ریزون

#پارت18مگه عاشق شدن دلیل میخواد؟بعد از کمی مکث گفت:-دیشب که ...

خاطره میلادسلام میلاد هستم . یه خاطره دیگه دارم البته این ما...

...بلاتکلیف ها!!!.دوستانی داریم که یه جا مسلمونن و یه جا خدا...

داستانک تولد چویانویسندگان : پریسان و اسماچویا(خیره شده به د...

داستان تولد چویا پارت دونویسندگان: @PARI_SAN@twilight_avاچوی...

پارت سه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط