رفتم فروشگاه محل، دیدم دوتا قمری «یاکریم» رو گونی برنجا ن

رفتم فروشگاه محل، دیدم دوتا قمری «یاکریم» رو گونی برنجا نشستن و دارن با خیال راحت برنج میخورن! فروشنده هم بدون اینکه مزاحمشون بشه به حال خودشون گذاشته بودشون !👏🏻

+ عشق کردم از این مهربانی و خوش قلبی😍
دیدگاه ها (۱۴)

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

پارت سه کوک: نهمیسو: به هر حال که تو مدرسه میری بیا دیگه( کو...

#چند پارتی تهیونگ و ات پارت ۳ بعد از اینکه بستنی خوردیم ات...

007-پنهان در مه - پارت ۷۹

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۶ــویو فروشگاه ات و سومین تو فروشگاه کلی اسکل بازی در آ...

#نجمه_نوشتاز بچگی با این باور بزرگمون کردن که زیاد نخندین......

رمان :«پسر عموی جذابم»part:8ویو «سلین»بلاخره بعد چند ساعت زن...

وقتی پریود بودی💙پارت ۱روایت از زبان ماکیلا:با درد شدیدی توی ...

𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ𝕻𝖆𝖗𝖙 :: ۴(وی...

ومپایر جذاب من. پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط